
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان. 1 فرد شیعه اگر در مواجهه با حق و باطل حق را کنار گذارد و مصالح خود را بر آن ترجیح دهد قائل به اصالت ماده شده و طرد اصالت روح و معنا کرده است ،گرچه قائل به ولایت امیرالمؤمنین و امام زمان علیهما السلام هم باشد 2 مکتب عرفان مکتب حریت در پذیرش حق و مخالفت با باطل است. 3 بیان علت تألیف جلد دوم کتاب اسرار ملکوت توسط استاد طهرانی 4 انسان باید در روش و مرام خود مکتب اصالت روح و معنا را انتخاب کند. 5 کاری که شریح قاضی انجام داد از همه جنایات لشکر عمر سعد بدتر بود.
اصالت روح ومعنا در قبال اصالت ماده و انسان
5بنده در همین كتابی كه انشاءاللَه بعداً رفقا مطالعه میكنند و ما را نسبت به نكاتش تذكر میدهند در آنجا آوردهام كه اگر قرار بر چرت وپرت و مزخرف گفتن است بنده بهتر از تو میتوانم چرت وپرت بگویم؛ بنده میگویم: اصلًا خدایی وجود ندارد! چرا بیایم مردم را دور بزنم؟ چرا بیایم با الفاظ و عبارات بگویم ...
میگویم: اصلًا پیغمبری وجود ندارد! مگر شما هزاروچهارصد سال پیش بودهاید و پیغمبر را دیدهاید؟ وقتی به دنیا آمده، وقتی به غار حرا رفت و به رسالت رسید، مگر شما دیدهاید؟
میگویند: نه
میگویم: كی گفته اصلًا پیغمبری بوده؟ خیلی راحت!
در كتاب نوشته
بیخود نوشته، از خودش نوشته
دو نفر گفتند
آنها هم بیخود گفتند، خواب دیدهاند!
همهجور میشود گفت، وقتی قرار بر این است كه انسان بخواهد حق را انكار كند اصلًا زیرپای همه چیز را میزند، دیگر خیلی روشن میشود مثل خورشید میشود، مثل لامپ پانصد و مثل لامپ هزار میشود، دیگر چرا ما به چیزهای كم اكتفا كنیم كه هی بعداً كمش كنیم و ریشهاش را بزنیم و شاخهها را بزنیم و بعداً هم بیاییم بگوییم امامت با خاتمیت منافات دارد و امامت هم بنابراین حجیت ندارد و كلام امام هم حجّت نیست، الحمدلله، بعد هم آخرش بیاییم بگوییم پیغمبر هم گناه میكرد و توبه میكرد، دیگر مثل اینكه خیلی باب شده خیلی این مسأله راه افتاده و متأسفانه یا خوشبختانه عرض كنم مثل اینكه دیگر شرایط ظهور فراهم شده یعنی احساس میشود كه مسأله بیبندوباری اخلاقی است.
آخر آقاجان یا حرفی را كه میزنی متوجه نیستی چه داری میگویی؟ یا متوجهی، اگر متوجهی كه مسأله روشن است، اگر متوجه نیستی و هی بعداً از تو سوال میكنند از این شاخه به آن شاخه میپری و هی توجیه میكنی خب خیلی خب، یك دفعه بهت گفتند اشتباه كردی، از این شاخه به آن شاخه پریدی، دو دفعه بهت گفتند باز اشتباه كردی، سه دفعه، دیگر دفعه صدم معلوم است تو مریض هستی، دیگر مسأله مسأله اشتباه كردم و مقصودم این بوده است، نیست، مرض است، مسأله مرض است، خیلی خب وقتی كه مرض بود، انسان میفهمد با یك مریض طرف است با یك فردی كه بیمار طرف است و اینجا خلاصه مطلب جور دیگری خواهد شد مسأله به شكل دیگری درخواهد آمد.
