مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
12پایش درنیاید این یكی است؟ ای ابر هرجا میخواهی ببار! ای خورشید هرجا میخواهی بتاب! ای ماه هرجا میخواهی نورافشانی بكن! و امثال ذلك، آنكس كه كفشش را در حال حاكم بودن میدوزد اول آن بت نفسش را میراند و بعد آمده به حكومت كردن، آن بت را سر ببرید، در نفس علی دیگر بطی وجود ندارد كه بخواهد سر بلند كند، بخواهد نفس بكشد، در نفس علی بواسطه سربریدن آن بت خدا پا گذاشت، حالا چه به او حكومت بدهند چه حكومت ندهند، چه یكی دیگر برود بالا، چه بگویند از تو كه علی هستی یك نفر عالمتر هم آمده، بر فرض یك نفر از تو عالمتر آمده، بهتر صحبت میكند، بهتر جواب مردم را میدهد و بهتر مردم دورش را گرفتهاند، او میگوید خب عالمتر آمده بسیار خب، آمده كه آمده بسیار خب، ما هم میرویم پیشش و ما هم استفاده میكنیم، حال امیرالمؤمنین علیهالسّلام این است اگر ببیند یك نفر واللَه قَسَم كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام این بود و اگر احساس میكرد یك نفر در یك نقطه دنیا یك كلام بیشتر از او میدانست حركت میكرد و میرفت و جلوی او زانو میزد و از او كسب علم میكرد و كسب فیض میكرد این حال حالِ علی بود ولی كسی نبود كه از علی بالاتر باشد، كسی نبود كه از امیرالمؤمنین علیهالسّلام بالاتر باشد، میدانید چرا این كار را میكرد؟ چون هم آنچه را كه مربوط به خود او بود و هم آن حصّهای كه مربوط به دیگری بود همه را منشأش را یكی میدید، نه خود را میدید و نه او را میدید، میگفت آن از خود ندارد من هم از خود ندارم، پس بنابراین چرا برای خودمان خرج كنیم؟ وقتی مال یكی دیگر است دیگر چرا برای او خرج نكنیم؟ وقتی پول مال یكی دیگر است چرا آن پول را در جیب خودمان بگذاریم؟ چرا امضا به حساب خودمان بكنیم؟ امضا را چرا به حساب او نكنیم؟ این حال حالِ امیرالمؤمنین علیهالسّلام بود.

