مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
13او آمد آن بت را از بین برد، وقتی كه از بین برد حالا میگویند بنشین در خانهات میگوید باشد، میگویند بلند شو بیا حكومت كن میگوید باشد، میگویند وزیر شو میگوید باشد، رئیس شو باشد، هیچ كدام از اینها اصلا بلند شو برو جای دیگر دور باشی از همهجا میگوید باشد، باشد، باشد، تمام این باشدها همه مساوی با هم بدون یك ذره كم و زیاد، همهاش باشد، تمام شد، اینجا بت نفس مُرد، و لكن بت نفس ما هر روز رشد میكند و به حمداللَه هی ترقی میكند و روزی ده متر و بیست متر و صد متر بر قد و قامت رعنای او اضافه میشود و هی مطالبات جدید و خواستهای جدید و توقعات جدید برای این بت ما هی پیدا میشود: آن را نمیتوانم ببینم، آن حرف را نباید بزند، آن كار را نباید بكند، این به آنجای من برمیخورد ...، این بتهایی كه در درون در حال رشد دادن است مرا و وضعیت مرا به یك مادهگرای محض تبدیل كرده است، دیدگاه دیگر شده دیدگاه مادی، حكم میشود حكم مادی، نظریه میشود نظریه مادی، رأی میشود رأی مادی، همه بر اساس ماده، توجه میشود بر اساس مصلحت، توجه میشود ...
چندی پیش بود یك قضیهای اتفاق افتاده بود در یك جا، یك فردی در حضور جمعیت یك حرفی زده بود بعد معلوم شده حرف خلاف است، آن حرف اهانت به یكی از بزرگترین علما و بزرگان بوده وقتی كه رفتند سراغش كه شما این حرف را زدید، گفت اشتباه كردم آمدند به من مطلب را اینطوری گفتند، خب حالا

