مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
16كردیم و ما بر خلاف تعاهدی كه با هم داشتیم عمل كردیم و ایشان كارش درست بوده حالا این مساله گفته شده حالا چطوری آدم بیاید این مساله را پیاده كند؟ حالا شخص صاحب مكنت است، صاحب اعتبار و صاحب شؤونات است، بازار رویش حساب میكند، كسبه رویش حساب میكنند، او را شاگرد مرحوم آیتاللَه انصاری میدانند در تمام بازار، ایشان میگوید نه شاگرد آقای انصاری بودن برای من مهم است، نه ریش داشتنت برای من مهم است، نه پیر بودنت مهم است، نه عصا دست گرفتنت مهم است، نه اینكه پشت سرت نماز میخوانند مهم است، نه اینكه مردم تمام اماناتشان را میآورند میسپارند مهم است، هیچی برای من مهم نیست، آبروی یك مومن رفته باید آبرویش را بروی اینطوری كسب كنی والسلام. این میشود چی؟ این میشود عارف باللَه، عارف باللَه به این میگویند، هیچی برایش مهم نیست، اگر این را انجام دادی آن وقت است كه خود مرحوم انصاری هم اعتبار پیدا میكند در مردم، ببینید چقدر قضیه دقیق است، حالا اگر ما بگوییم: نه، قضیه به آقای انصاری برمیگردد، نه، نگوییم، آبرو میریزد، تمام شد، باختیم.
و هیچ چیزی برای همین مرحوم انصاری با آن همه مقام و عظمت و جایگاه قربی كه نزد پروردگار دارد بالاتر از اینكه خودش و شاگردانش پا جای پای علی بگذارند نیست، هیچی بالاتر از این نیست و بالاترین هدف این است كه پا جای پای علی باید گذاشته بشود تمام شد و اگر غیر از این بشود، آی آنطور است، مردم چی میگویند، پا جای پای عمر گذاشتیم، حالا میخواهیم شاگرد آقای انصاری باشیم یا غیر آقای انصاری دیگر تفاوتی نمیكند، در مكتب عرفان و مكتب توحید صلاحاندیشیهای ظاهری و مادهگرایی وجود ندارد، این عمل خلاف است باید بگویید، به هركجا منتسب هستی باش، اگر این را بگویم نمیدانم به دستگاه ما برمیخورد، اگر این را بگویم دشمن شاد میشود، خب بشود چه اشكال دارد؟ دشمن شاد بشود، دشمن بر اساس بغضی كه دارد اصلا منتظر به این است كه شما كار خلافی بكنی، شاد شدن دشمن برای ما مهمتر است یا تحصیل رضای خدا در متابعت از حق؟ كدام مهمتر است؟ آبروی یك مؤمنی را بردن در پیشگاه خدا مهمتر است یا بگویند فلان شخص اشتباه كرده؟ ا اگر بگویم جلوی جمعیت اشتباه كردم خیلی بد است! به مقام و موقعیت این مسئولیت لطمه میخورد! به این جو و اتمسفری كه ایجاد شده در اینجا برمیخورد، مردم میفهمند كه ما هم اشتباه میكنیم، خب اشتباه میكنیم دیگر، مگر شما امامی؟ مگر شما معصومی؟ مگر من و شما امام زمانیم كه نباید اشتباه بكنیم؟ مگر من و شما معصومیم كه نباید اشتباه بكنیم؟ نه آقا من و شما مثل بقیه مردم هستیم و خیلی همچین به خودمان افتخار نكنیم، نه آقا جان، خیلی مردم از ما بهتر هستند و نفوسشان بهتر است و مطالبشان به خدا نزدیكتر است و دلشان نزدیكتر و صافتر است، این خبرها نیست، خیلی ما گیر داریم، خیلی ما گیر داریم. و خیلی حكایات از این قضیه داریم، خیلی حكایات و قصصی در این باره داریم كه گیر خیلی زیاد است.

