
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
3پس هرچه اتفاق میافتد در این درون اتفاق میافتد نه در برون، نقش برون در رفتار انسان نقش كمرنگی است آنچه كه تعیین كننده حركات انسان و كلمات انسان و افعال انسان و اقوال انسان است آن جنبه درونی اوست كه نسبت به یك مساله چه حالتی دارد و چه توجهی دارد.
دوتا بچه را فرض بكنید كه با هم بازی میكنند هردو بچهاند و بچه تقصیر ندارد اگر انسان تقصیر را بخواهد برای فردی قرار بدهد خب آن فردی است كه در رفتار خودش، كارها را از روی اختیار و فكر و تأمل انجام میدهد ولی دوتا بچه پنج یا شش ساله وقتی دارند در یك جا حركت میكنند بر حسب اتفاق كاری انجام میشود لیوانی را میشكنند، شیشهای را میشكنند، چیزی را فرض كنید از بین میبرند در عالم بچگی، اگر این را بچه خود انسان انجام بدهد انسان در دلش نسبت به او حالت خاصی دارد ولی اگر این را بچه همسایه انجام بدهد یا فردی كه با او انسان چندان میانه خوبی ندارد .... این بچه چه گناهی كرده؟ این كه در اینجا با این ارتباطات كاری ندارد شروع میكند ای فلانفلان شده این هم از شومی این خانواده است و این همه بدبختی به سر ما میآید، این از خودشان این هم از بچهشان، برای ما زندگی نگذاشتهاند، ... خب بابا اینكه همان است تفاوتی نكرده هردو بچه هستند هردو هم پنج ساله و هر دو هم یك كار انجام میدهند یعنی یك نقش را ایفا میكنند، این نكته نكته بسیار مهمی است كه چطور مبنا در رفتار انسان باید به جنبه عقلانی مظاهر عادی ارجاع و برگشت داده بشود نه به جنبه مادی قضایا و به جنبه ظاهری آنها، متأسفانه ما در خیلی از مجامع حتی در مجامع دینی این مساله را مشاهده میكنیم كه معیارها همه معیارهای مادی و همچنانكه در جلسه قبل گفته شد متریالیستی است یعنی دیدگاهها بر اساس ماده و روابط ماده و خودی و غیرخودی بودن شكل پیدا میكند نه بر اساس منطق و واقع و حقیقت امر و بواسطه آن جهت است كه انسان در رفتارش و در صحبتش در مسائل اجتماعی اینگونه بروز و ظهور پیدا میكند و چهبسا این قضایا و این مطالب به جهات بسیار ناپسند و زشت و قبیح و وقیحی منتهی میشود.
