
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
6این از چه روحیهای و چه نفسی حكایت میكند؟ این مسالهای كه به نظر ما یك مساله بسیار عادی و طبیعی میآید و ما باید از این تجربهها و از این الگوها در زندگی خود استفاده كنیم و به كار ببندیم و نسبت به دیگران و صحبتهایی كه میكنیم و در كردارمان و رفتارمان باید اینها مدنظر قرار بدهیم و اینها را باید اسوهقرار بدهیم تا بتوانیم به نتیجه برسیم.
این دیدگاه اهل عرفان و اهل توحید است نسبت به این مساله، انسانی كه دیدگاهش بر اساس ماده نیست، بر اساس این چند روز گذشتن دنیا نیست، بر اساس چهارسال حكومت كردن نیست، بر اساس دو روز رفتن و پشت یك میز نشستن نیست، بابا این میز را دو روز دیگر از تو میگیرند، بر این اساس باید باشی كه این عملی را كه الان انجام میدهی، این كاری كه داری میكنی، این خلاف شرعی كه الان داری انجام میدهی، این مطلبی را كه الان میگویی، این افشاء سرّی كه الان داری میكنی، این آبرویی كه الان داری میبری، حالا صرفنظر از این كه، بله، برای دیگران چه هدیهها و تحفههایی هست و میگویند بفرمائید ... از آنها گذشته این قضیه در پرونده شما ثبت خواهد شد حالا چه اینكه افراد دیگر مثل مغرضین و آنهایی كه دنبال بهانه و این چیزها هستند مطلع بشوند یا مطلع نشوند، اصلا گیرم بر اینكه این قضیه را هیچ كسی مطلع نشود این عملی را كه خود شما انجام میدهید این عمل در نفس شما به عنوان یك عمل متریالیستی و مادهگرایی ثبت خواهد شد برای آن چه فكری كردهاید؟ یا نه بگویید اینها همهاش حرف است و ما هم به اینها كاری نداریم و باید بر خر مراد سوار بشویم!، خب آن یك مطلب دیگری است كه در آن صورت انسان میفهمد تكلیفش چیست، این است قضیه خلاصه خودمان را نمیتوانیم گول بزنیم خداوند راه را نشان داده، چاه را نشان داده، بیراهه را نشان داده، سرمان را در گونی بكنیم و چشممان را ببندیم، وقتی دیگران ما را میبینند، دیگران كه همه سرشان را در گونی نكردهاند، دیگران كه همه سرشان را مثل كبك در برف نكردهاند، دیگران هم عقل دارند، یونجه نخوردهاند و میدانند و در محاسبه در میآورند بر اساس آن محاسبه با ما رفتار میكنند، حالا هی ما برویم بالا، هی بیاییم پایین، هی بگوییم ما این هستیم و بگوییم آن هستیم، خیلی خب این اینیم و آنیم مال ما، دیگران نسبت به ما چه قضاوتی میكنند؟ دیگران كه این رفتار ما را میبینند و هر روز برای هم نقل میكنند و نُقل مجالسشان هست آنها چه تفكری دارند؟ به آن مساله بپردازیم، درست، این مطلب مطلبی است كه باید برای اهل معرفت و اهل توحید و اهل سیر مورد توجه قرار بگیرد، كه مبنای اسلام و همه ادیان الهی بر اساس اصالت به باطن و اصالت به معنا و اصالت به غیب است نه بر اساس اصالت ماده و نه بر اساس وعدههای دروغ و نه بر اساس گولزدنها و فریبدادنها و به دو روز دنیا نگاه كردنها، بلكه بر اساس آن جنبه معنا و آن جنبه الهی قضیه است، روی آن اساس حضرت موسی نازل شده است، روی آن اساس حضرت عیسی نازل شده لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ 1 درسوره ابراهیم راجع به حضرت موسی خداوند میفرماید كه ما موسی را فرستادیم تا اینكه اینها را از ظلمت به نور خارج كند كدام نور؟ نور مگر با دروغ میسازد؟ مگر نور با تهمت میسازد؟ مگر نور با افشاء سرّ مردم میسازد؟ مگر نور با از سرّ مردم سَردرآوردن به انواع و وسایل میسازد؟ كدام نور؟ كدام ظلمت؟ از چه ظلمتی درآمدیم؟ آیا ظلمت فقط همین بت را پرستیدن است؟ اینكه ظلمت نیست، این را با یك تیشه در سرش بزنی خُرد میشود میافتد زمین، آنظلمتی كه بت نفس و بتهای نفس را در درون خود میپروراند آن ظلمتی كه با هزار تیشه و كلنگ و وسایل مخرب و دینامیت، شما نمیتوانید در دل خودتان از بین ببرید، این ظلمت را حضرت موسی نوید داده است كه تبدیل به نور بكند، این ظلمت، و الا بله خود حضرت ابراهیم رفت و آن بتها را همه را شكست و به مردم وقتی آمدند گفت نگاه كنید آن بت زده خراب كرده، آن بت بزرگ زده آنها را خُرد كرده، آیا با این بتشكستنِ حضرت ابراهیم تمام شد قضیه؟ دیگر همه دنیا را توحید گرفت؟ دیگر شیطان سرش بریده شد؟ دیگر در آنجا ظالمی نیست؟ یا نه، تازه همه بتها را كه شكسته آمدهاند و میگویند ما اعدامش میكنیم! خب اگر قرار بود با از بین رفتن بت دیگر مساله ختم بشود و خاتمه پیدا بكند دیگر هیزم جمع كردن و آتش زدن و نمیدانم فرض بكنید حضرت ابراهیم را درون آتش انداختن دیگر اینها چه معنا دارد؟ تازه اول اشتعال آن بتها شروع شد، این را نگاه كن، جوان یك قد الف آمده دارد تمام دین ما را و تمام اوضاع و زندگی ما را همه را برداشته بههمریخته، كی اصلا به تو گفته دست بزنی؟ تو غلط كردی؟ تو از پیش خودت آمدی این كار را كردی، اجازه گرفتی، نگرفتی؟ تازه آن بتهای درونی شروع میكنند به حرف زدن كه تو كی بودی آمدی یك همچنین كاری كردی؟ بیخود كردی یك همچنین كاری كردی؟ تو كی بودی كه به آن ناموس ما كه دین ما و مذهب ما و ملت ماست آمدی تجاوز كردی؟ هیزم جمع كنید و منجنیق بیاورید بگذاریدش در آتش كه این بتهای درون و نفس ما خدای نكرده نمیرند! این بتها همیشه زنده بمانند! این بتها همیشه نفس بكشند! این بتها در سلامتی و صحت بهسر ببرند! غذای آنها را آماده كنیم ...
- سوره ابراهيم (١٤) قسمتى از آيه ١
