
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
7تمام حكومتهای ظلم و تمام قضاوتهای ظلم كه در طول تاریخ انجام شده است و میشود و خواهد شد تا زمان ظهور حضرت همه برای این است كه میگوییم ما آن بتها را میخواهیم نگه داریم! سیدالشهداء علیهالسّلام را برای چه كشتند؟ برای اینكه میگفتند ما میخواهیم این بت را نگه داریم، این وضعیت خود را میخواهیم نگه داریم، اگر امام حسین علیهالسّلام میآمد و با یزید بیعت میكرد، خب یزید تمام حكومت را برمیداشت به حضرت میداد، اینكه با ما راه آمده، اینكه با ما كنار آمده، اینكه آمده بیعت كرده، جلوی جمعیت دست ما را بوسیده و گفته كه شما خلیفه بعد از رسول خدا بر من هستی و ولایت بر من داری و هر كاری میتوانی انجام بدهی، خب یزید دیگر چه میخواست؟ از این بالاتر دیگر چه میخواست؟ به همه هم میگفت دیدید آمدند تسلیم شدند، دیدید آمدند فرض كنید در اینجا سر سپردند، دیدید آن شاخ و شانههای كه برای ما میكشیدند دیگر همه آنها تمام شد و ... یك دفعه این عملی كه انجام بشود آن بتی كه در درون نفس یزید است یك دفعه صدوپنجاه متر میرود بالا اگر اینقدر بود میشود مناره، اگر مناره بود میشود فرض بكنید ساختمان صد طبقه، همینطور میرود بالا تا میرسد به ابرها و به خدا میرسد، میگوید تو یكی و من هم یكی، بیا با هم زورآزمایی كنیم، ببینیم تو قویتری ما قویتریم، ...
هارون نشسته بود بر تخت سلطنت ببینید تا كجا رفته این قضیه بت، نشسته بر تخت سلطنت و میگوید ای ابر در هر كجا میخواهی ببار كه از تحت سلطنت من خارج نیستی! ببینید چه خبر است ای خورشید هرجا میخواهی بتاب كه از حكومت من خارج نیستی!، این حالتی كه این الان در اینجا دارد و این وضعیتی كه دارد با آن وضعیتی كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام دارند در حین جنگ كفشش را وصله میكند و میدوزد كه از پایش درنیاید این یكی است؟ ای ابر هرجا میخواهی ببار! ای خورشید هرجا میخواهی بتاب! ای ماه هرجا میخواهی نورافشانی بكن! و امثال ذلك، آنكس كه كفشش را در حال حاكم بودن میدوزد اول آن بت نفسش را میراند و بعد آمده به حكومت كردن، آن بت را سر ببرید، در نفس علی دیگر بطی وجود ندارد كه بخواهد سر بلند كند، بخواهد نفس بكشد، در نفس علی بواسطه سربریدن آن بت خدا پا گذاشت، حالا چه به او حكومت بدهند چه حكومت ندهند، چه یكی دیگر برود بالا، چه بگویند از تو كه علی هستی یك نفر عالمتر هم آمده، بر فرض یك نفر از تو عالمتر آمده، بهتر صحبت میكند، بهتر جواب مردم را میدهد و بهتر مردم دورش را گرفتهاند، او میگوید خب عالمتر آمده بسیار خب، آمده كه آمده بسیار خب، ما هم میرویم پیشش و ما هم استفاده میكنیم، حال امیرالمؤمنین علیهالسّلام این است اگر ببیند یك نفر واللَه قَسَم كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام این بود و اگر احساس میكرد یك نفر در یك نقطه دنیا یك كلام بیشتر از او میدانست حركت میكرد و میرفت و جلوی او زانو میزد و از او كسب علم میكرد و كسب فیض میكرد این حال حالِ علی بود ولی كسی نبود كه از علی بالاتر باشد، كسی نبود كه از امیرالمؤمنین علیهالسّلام بالاتر باشد، میدانید چرا این كار را میكرد؟ چون هم آنچه را كه مربوط به خود او بود و هم آن حصّهای كه مربوط به دیگری بود همه را منشأش را یكی میدید، نه خود را میدید و نه او را میدید، میگفت آن از خود ندارد من هم از خود ندارم، پس بنابراین چرا برای خودمان خرج كنیم؟ وقتی مال یكی دیگر است دیگر چرا برای او خرج نكنیم؟ وقتی پول مال یكی دیگر است چرا آن پول را در جیب خودمان بگذاریم؟ چرا امضا به حساب خودمان بكنیم؟ امضا را چرا به حساب او نكنیم؟ این حال حالِ امیرالمؤمنین علیهالسّلام بود.
