
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد
مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء
8او آمد آن بت را از بین برد، وقتی كه از بین برد حالا میگویند بنشین در خانهات میگوید باشد، میگویند بلند شو بیا حكومت كن میگوید باشد، میگویند وزیر شو میگوید باشد، رئیس شو باشد، هیچ كدام از اینها اصلا بلند شو برو جای دیگر دور باشی از همهجا میگوید باشد، باشد، باشد، تمام این باشدها همه مساوی با هم بدون یك ذره كم و زیاد، همهاش باشد، تمام شد، اینجا بت نفس مُرد، و لكن بت نفس ما هر روز رشد میكند و به حمداللَه هی ترقی میكند و روزی ده متر و بیست متر و صد متر بر قد و قامت رعنای او اضافه میشود و هی مطالبات جدید و خواستهای جدید و توقعات جدید برای این بت ما هی پیدا میشود: آن را نمیتوانم ببینم، آن حرف را نباید بزند، آن كار را نباید بكند، این به آنجای من برمیخورد ...، این بتهایی كه در درون در حال رشد دادن است مرا و وضعیت مرا به یك مادهگرای محض تبدیل كرده است، دیدگاه دیگر شده دیدگاه مادی، حكم میشود حكم مادی، نظریه میشود نظریه مادی، رأی میشود رأی مادی، همه بر اساس ماده، توجه میشود بر اساس مصلحت، توجه میشود ...
چندی پیش بود یك قضیهای اتفاق افتاده بود در یك جا، یك فردی در حضور جمعیت یك حرفی زده بود بعد معلوم شده حرف خلاف است، آن حرف اهانت به یكی از بزرگترین علما و بزرگان بوده وقتی كه رفتند سراغش كه شما این حرف را زدید، گفت اشتباه كردم آمدند به من مطلب را اینطوری گفتند، خب حالا كه مساله را به شما اینطوری گفتند همانطوری كه جلوی جمعیت آمدی آبروی آن فرد را بردی و رأی و نظر به مخالفت و انحراف از دین نسبت به او دادی خب حالا هم در میان جمعیت بیا بگو: آمدند شیطنت كردند، بیا بگو كه آمدند و خلاف به من گفتند، و بر اساس این خلاف این حرف را زدم، تا الان ایشان این حرف را نزده! این چیست؟ این رأی میشود رأی الهی؟ نه، این میشود ماده و متریالیستی هركه میخواهد باشد باشد، آبروی مؤمن را بردی باید در جلوی جمعیت بیایی اعاده حیثیت كنی، چرا نمیآیی؟ بخاطر آن كه الان آن شخص در قید حیات نیست! خدا كه هست، ملائكه این طرف و آن طرف كه هستند، فردا چی؟ امروز سرت را بگذاری پایین كه انشاءاللَه میگذاری پایین همین فردایش همان آن آقایی كه آمدی آبرویش را بردی گریبانت را میگیرد كه چرا شما این را نگفتی؟ در این امتحانی كه خدا برایت پیش آورد بسیار خب اولا اشتباه كردی كه نرفتی تحقیق بكنی صورت مساله را، بصرف خبر دو نفر آدم دروغگو و حقّهباز آمدی همچنین مطلبی را گفتی آن اشكال اول، خیلی خب نسبت به آن اشكال اول تو حرفی نداریم ولی بعد كه متوجه شدی، وقتی آمدند مطلب را برایت روشن كردند، وقتی آمدند آن كتاب را جلویت گذاشتند و این صفحه و آن صفحه را به تو نشان دادند، وقتی فهمیدی اشتباه كردی، چرا نیامدی جلوی افراد بگویی و اعتراف كنی كه برای من شیطنت كردند؟ چرا نمیكنی؟ بخاطر اینكه آنها زنده هستند؟ بخاطر اینكه باهاشون كار داری؟ بخاطر اینكه جزو اعوان و انصار هستند؟ هان! بخاطر این، این میشود متریالیستی محض، این میشود مادهگرایی محض، این میشود مكتب كفر و نفاق و زندقه، این مكتب مكتب توحید نیست، در مكتب امیرالمؤمنین علیهالسّلام اگر كسی این اشتباه را كرد، این خطا را نسبت به یكی دیگر مرتكب شد، فردا باید بگوید، چون پخش شده این قضیه، باید بیایی اعلان كنی من اشتباه كردهام، بسیار خب این امتحانی كه برایت پیش آمده از این امتحان نمره قبولی میگیری، ولی تو الان در این امتحان رفوزه شدی و نمره صفر آوردی، دو روز دنیایت میگذرد، فردا را كه خودت قبول داری چه میكنی؟ فردا را چه میكنی؟ این مسالهای است كه باید ما به فكر باشیم ما به دیگران نباید كار داشته باشیم، هر كسی پرونده خودش را میگیرد و میرود ما باید به فكر باشیم كه در كدام یك از دو گروه و دو دسته جایگاه ما هست، دیدگاه ما نسبت به مساله آن دیدگاه چطوری است؟
