اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء

0
عنوان بصری
عنوان بصری
ریاضت نفس

مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد . 1 مبناي تشريع اديان الهي بر اساس مسئله تعاضد بقاء و کمک به هم نوع می باشد نه بر اساس تنازع در بقا و مقابله جهت استيفاء حقوق 2 آنچه كه تعيين كننده واقعیت حركات، كلمات و افعال انسان است جنبه دروني او می باشد نه برون 3 در ديدگاه اهل توحيد و اديان الهي همه قضاوت ها و مسائل بر محور عقل و منطق و بر اساس جنبه روحاني و الهي صورت می گیرد 4 بیان دیدگاه مکتب اسلام نسبت به مسئله حدود و مرز در کشورها 5 کیفیت دیدگاه وعملکرد امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه افراد

مبناى تشریع ادیان الهى بر اساس مسئله تعاضد بقاء نه تنازع در بقاء

9
  • در زمان مرحوم آقا خیلی اتفاق می‌افتاد مثلا فردی آمده بود كار خلافی انجام داده بود بر خلاف قراری كه گذاشته بود، با شخص دیگری عهدی كرده بود و پیمانی بسته بود بعد به هر صورت حالا یا تقصیر داشت یا تقصیر نداشت خلافش انجام شده بود، می‌آمدند پیش ایشان و ایشان می‌فرمودند این حق در اینجا با ایشان است و شما در اینجا تخلف كرده‌ای و كارهایی كه باید انجام بدهید چند مساله است: حالا من به طور مجمل می‌گویم اول تمام ضررهای مادی كه بواسطه این تخلف شما متوجه این شخص شده است را باید بپردازید دوم باید بروید اعلان كنید آن آبرویی كه از ایشان از دست رفته در میان بازار فرض كنید شخص كاسب بود اعاده كنید. این قضیه اتفاق افتاده بود بنده خودم در یكی از این قضایا شاهد بودم كه در یكی از شهرستانها كه از دوستان بودند قضیه‌ای اتفاق افتاده بود و هردو با هم آمده بودند در تهران و در منزل و مرحوم آقا هم نسبت به آنها حكم می‌كردند كه چه باید بكنید باید شما بروید در بازار اعلان كنید كه كار ایشان درست بوده و من خلاف كرده‌ام می‌گفتند عینا باید این حرفها را بزنید این كلمات را بروید و بگوید كه ما تخلف‌ كردیم و ما بر خلاف تعاهدی كه با هم داشتیم عمل كردیم و ایشان كارش درست بوده حالا این مساله گفته شده حالا چطوری آدم بیاید این مساله را پیاده كند؟ حالا شخص صاحب مكنت است، صاحب اعتبار و صاحب شؤونات است، بازار رویش حساب می‌كند، كسبه رویش حساب می‌كنند، او را شاگرد مرحوم آیت‌اللَه انصاری می‌دانند در تمام بازار، ایشان می‌گوید نه شاگرد آقای انصاری بودن برای من مهم است، نه ریش داشتنت برای من مهم است، نه پیر بودنت مهم است، نه عصا دست گرفتنت مهم است، نه اینكه پشت سرت نماز می‌خوانند مهم است، نه اینكه مردم تمام اماناتشان را می‌آورند می‌سپارند مهم است، هیچی برای من مهم نیست، آبروی یك مومن رفته باید آبرویش را بروی اینطوری كسب كنی والسلام. این می‌شود چی؟ این می‌شود عارف باللَه، عارف باللَه به این می‌گویند، هیچی برایش مهم نیست، اگر این را انجام دادی آن وقت است كه خود مرحوم انصاری هم اعتبار پیدا می‌كند در مردم، ببینید چقدر قضیه دقیق است، حالا اگر ما بگوییم: نه، قضیه به آقای انصاری برمی‌گردد، نه، نگوییم، آبرو می‌ریزد، تمام شد، باختیم.