دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن
18و این راه، راه گذشت از موجودیّت و هستی است. پس تمام موجودات عالَم با انسان دشمن هستند. با عارف دشمن است حتّی سنگی که در بیابان است؛ چون عارف میگوید: باید انسان با خدا حرکت کند، آن سنگ میگوید: من موجودیّت دارم، محبوبیّت دارم، تقیّد دارم، باید این محبوبیّت ماهیت من در این وجود حفظ بشود! آن مرغ میگوید: من موجودیّتم باید حفظ بشود! این دیوار میگوید: این اساس من باید حفظ بشود، من شخصیّت دارم! عارف میگوید: تمام شخصیّات باید مندکّ در شخصیّت حق باشد، و یک شخصیّت بیشتر در عالم نیست و مال حق است! پس این ندا موجب این میشود که تمام افرادی که این ندا به گوششان میرسد دشمن میشوند.
ندای لا إلٰه إلّا اللَه را که پیغمبر بلند کرد، چرا اینهمه سر و صدا بلند شد و تمام جزیرةالعرب با پیغمبر دشمن شدند؟!1 مگر حرف بدی بود؟! چون در دل این لا إلٰه إلّا اللَه این معنا خوابیده بود که باید از همهچیز دست برداشت، تمام علاقههای خود را باید ببُری؛ [علاقه] به هرچه هست، به کوه ابوقبیس و به جبال تهامه و به باغهای طائف و به هرچه هست، تمام باید بریده و منقطع بشود به سوی خدا، ﴿وَتَبَتَّلۡ إِلَيۡهِ تَبۡتِيلٗا﴾؛2 و این کار آسانی که نیست، این خیلی مشکل است! پس بنابراین کسی که این ندا را بلند میکند، تنها میماند غریب!
اِرحَم فی هَذه الدُّنیا غُربَتی؛ «در این دنیا بر غربت من رحم کن!»
یعنی مرا غریب نگذار! یعنی از موجودات دنیا مرا به هرکدام آشتی بدهی، باز هم اگر تو را نداشته باشم من غریبم.
یک کاری بکن که من با همۀ موجودات آشتی کنم! کِی ما با همۀ موجودات آشتی میکنیم؟ وقتی با تو آشتی کنیم. وقتی با تو آشتی کنیم همۀ موجودات را هم میشناسیم؛ وقتی با تو راه باز کنیم با همۀ موجودات [راه] باز کردیم؛ وقتی تو را شناختیم، همۀ موجودات را شناختیم؛ وقتی به تو راه پیدا کردیم، با همۀ موجودات راه پیدا کردیم؛ تمام موجودات که دشمن بودند، حالا همه میشوند دوست، همه میشوند رفیق! چون عنوان دوئیّت از بین رفته و عنوان وحدت آمده جلو. این موجودات از نقطۀ نظر اینکه معلّق به وجود ذات حق هستند با انسان ارتباط [پیدا] میکنند، نه از نقطۀ انانیّت و شخصیّت خود؛ آنوقت آن دشمنیای که تمام موجودات با انسان داشتند تبدیل به دوستی میشود.
- مناقب آل أبیطالب، ج ١، ص ٥٦؛ إعلام الوریٰ، ص ٥٣ ـ ٥٤؛ تاریخ الطبری، ج ٢، ص ٣٢٣ ـ ٣٤٩.
- سوره مزّمل (٧٣) آیه ٨.

