
دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن
بیان وحدانیّت وعظمت پروردگار در کلام امام سجّاد علیه السّلام. دلیل و برهان با خداست، نه با ما!. اعتماد واتّکایم از روی درمانگی به آستان رحمت و جود وکرم توست. غنای توست جابرِ بار گران من. بیان معنای معروف و منکَر نسبت به افعال پروردگار. نظاره کردن به جمال خدا در هنگام نگاه نمودن حضرت سجّاد علیه السّلام به ماه تا اذان صبح. پیدا کردن خدا، هدف از آمدن در این عالم. کلام ابن سینا دربیان طریق و دیدگاه عارف. حرکت کردن عالم وجود بر اساس عشق. آتش هجران به مراتب سوزانندهتر از آتش خارجی!. در مقابل خدای کریم، بندۀ گنهکاری است که اعتراف به گناه را وسیلۀ قرب به او قرارداده. وجود خواست در انسان، نشانۀ قابلیّت وصول او به مقصود. عفو حقیقی از آنِ کسی است که قدرت بر انتقام دارد!. «لا تُؤاخِذنا بِعَدلِک!». غلبۀ همیشگیِ رحمت و جمال خدا بر غضب و جلالش. دشمنیِ تمام موجودات عالَم با انسان. نیاز بشر به ترحّم تو در دنیا و هنگام مرگ و بعد آن.
دیدگاه عارف به نظام هستی و مظاهر آن
2أعوذ باللَه مِن الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
و صلّی اللَه عَلیٰ محمّدٍ و آلِهِ الطّاهرین
و لَعنةُ اللَه علیٰ أعدائهم أجمَعین
بیان وحدانیّت وعظمت پروردگار در کلام امام سجّاد علیه السّلام
فالأمرُ لَکَ وحدَک لاشَریکَ لک، و الخَلقُ کُلُّهُم عِیالُک و فی قَبضَتِک، و کلُّ شَیءٍ خاضعٌ لک تَبارَکتَ یا ربَّ العالَمین.
«امر اختصاص به تو دارد ای پروردگاری که یگانه هستی و در امر و خلق و سایر صفاتِ فعل و صفاتِ ذاتْ وحدانیّت داری و شریکی از برای تو نیست، نه در ذاتت نه در اسمت و نه در صفتت و نه در فعلت؛ ذاتت و اسمت و صفتت و فعلت واحد است.»
و الخَلقُ کُلُّهُم عیالک؛ «تمام مخلوقات، یعنی ما سویٰ و آنچه غیر از تو است که خلق است، و تو نسبت به تمام آنها علّیّت داری و خالق آنها هستی، همه جیره خوار تو هستند و عیال تو هستند و بارشان به عهدۀ توست».
و فی قَبضَتِک؛ «در ید قدرت تو هستند، در کنف سطوت و عظمت تو هستند.»
و کلُّ شَیءٍ خاضعٌ لَک؛ «و تمام موجودات برای تو به حال خضوع و به حال ذلّت و فقر درآمده است، چون تو عزیزی و قیّوم بر آنها».
(بنابراین بالملازمه آنها نسبت به تو مقام انعطاف و انفعال و خضوع دارند.)
تَبارَکتَ؛ «خیلی بلند مرتبه هستی، جلیلالقدر و عظیمالمنزله هستی، رفیعالدرجه و مبارک هستی، پربرکت هستی!»
یا ربّ العالمین؛ «ای خدایی که پروردگار و آفریدگار تمام جهانیان هستی!»
دلیل و برهان با خداست، نه با ما!
إلهٰی ارْحَمنی إذَا انْقَطَعَت حُجَّتی وَ کَلَّ عن جوابِکَ لِسانی و طاشَ عندَ سُؤالِکَ إیّایَ لُبّی، فیا عظیمَ رَجائی لا تُخَیِّبنی إذَا اشْتَدَّت فاقَتی، و لا تَرُدَّنی لِجَهلی، و لا تَمنَعنی لِقِلَّةِ صَبری؛ أعطِنی لِفَقری وَ ارْحَمنی لِضَعفی.
«ای پروردگار من، ای معبود من، ای خدای من، رحم کن بر من در آن وقتی که حجّتم تمام بشود و دیگر نتوانم دلیل و برهان اقامه کنم...!»
یعنی انسان تا هنگامی که در خود موجودیّتی میبیند، دوست دارد که برای صحّت اعمال خود، اقامۀ برهان و دلیل کند؛ امّا دلیل و برهان با خداست، نه با ما! چون تمام کارهایی که خدا میکند حقّ است، و سرنوشتی که بر انسان مقدّر میکند حقّ است.
