اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تاثیر اعمال و رفتار در صورت برزخى و جنبه ملكوتى نفس

14244
عنوان بصری
ریاضت نفس
نسخه عربی

تاثیر اعمال و رفتار در صورت برزخى و جنبه ملكوتى نفس

11
  •  خلاف پیدا كرد. آن جهت شدتی كه از اول در آنها بود، دیگر الان نیست، آن اخمی كه از اول می‌كردند و بلند می‌شدند و برخورد می‌كردند، وقتی یك ظلمی را می‌دیدند مجلس را ترك می‌كردند و دیگر صحبت نمی‌كردند، الان نیست. می‌نشینند و گوش می‌دهند و سری تكان می‌دهند، به عنوانی كه متأسفیم! چه شد قضیه؟ چه اتفاقی افتاد؟ ظلم كه همان ظلم بود، تفاوت نكرده! تو هم كه همانی، جانی هم كه همان جانی است، چه شد كه الان موقعیت تو در قبال این قضیه با ده سال پیش فرق كرد؟! با پنج سال پیش فرق كرد و تفاوت پیدا كرد؟! برای چه؟ چون آن نداهایی كه آن نداها و آن چكش‌ها و آن ضرباتی كه عقل تو به عنوان چراغ هدایت، خدا در نفس تو قرار داده بود و در وجود تو به ودیعه نهاده بود، دیگر به او توجه نكردی! به واسطه بعضی از امور جاذب از آن نداها غفلت كردی! مطلب را مهم نگرفتی، وقتی كه طبیب به تو گفت كه الان تو سرطان داری و نباید این كار را انجام بدهی، تو گوش ندادی، گفتی كه خب شاید اشتباه كرده!، دستگاه عوضی عكس برداشته!، آزمایشگاه خلاف كرده!، این همه مسائل هست، من یكی هم رویش، خیلی خوب، كاری ندارد، برو بكن. دستگاه می‌گوید: وظیفه ما این است كه ما درد تو را نشان بدهیم، می‌خواهی دنبالش بروی یا نروی. طبیب می‌گوید: وظیفه من این است كه به تو نسخه بدهم، می‌خواهی به این عمل بكن یا نكن، به من ربطی ندارد، به من چه ارتباط دارد؟ پیش من آمدی، وظیفه دارم آنچه را كه تكلیف عقل و وجدان و فطرتم حكم می‌كند، به تو ارائه بدهم. می‌خواهی گوش بده، یا نده، می‌خواهی گوش بده، می‌خواهی نده!

  •  اگر انسان توجه نكرد، این طرف و آن طرف رفت، خلاف كرد، این سلولهای خاطی سرطان رسید به یك سیستم عصبی، یك دفعه وقتی كه به آنها چنگ انداخت، آن موقع دیگر آخَش می‌رود بالا، دیگر نمی‌تواند بنشیند سر جایش، چه شد؟! تا حالا كه صدایت در نمی‌آمد عزیزم؟! چرا تا حالا صدایت در نمی‌آمد؟! چون هنوز آن سلول خاطی سرطان دست نیانداخته بود به آن مركز عصبیت كه آنجا را بگیرد. حالا كه می‌خواهد او را در تحت فشار قرار بدهد، یك فشار قرار می‌دهد، فریاد می‌رود بالا، دیگر شلوار پا كرده و پا نكرده، دنبال این طرف و آن طرف می‌افتی كه ببینی چه بر سرت آمده! الان كه دیگر كار از كار گذشته، می‌گویند: دیگر عمل هم بكنی، فایده ندارد. وارد خون شده، خونش را هم در بیاوریم، فایده ندارد. یك خرده این طرف و آن طرف و بعد از دو سه ماه هم رفت به دار فنا حجة الاسلام ما، برس به فریاد ما، صدا بلند می‌شود آن وقت جناب عزرائیل را احساس می‌كند. آن وقت كه دیگر به او می‌گویند كه دكترها گفته‌اند كه دو ماه دیگر بیشتر زنده نیستی، دنیا بر سرش خراب می‌شود. می‌فهمد كه چه كار كرده، می‌فهمد كه همه عمرش را بر باد داده، می‌فهمد از این چراغ استفاده نكرد، یك یك نداهایی كه در این مدت دهها سال این می‌داد، این ندا را، به این تلنگر می‌زد، یك یك آنها، در این دو ماه از جلویش رژه می‌رود، هر كدام از اینها به یك مار و عقربی تبدیل خواهند شد كه جان و نفس و سر او را هر آن به نیش جانگداز خودش می‌نوازد. حساب حساب است. مسئله سر جای خودش، همه چیز سر جای خودش محفوظ است. این نداها كجا رفت؟ این تلنگرها كجا رفت؟ چه شد كه آن قلبی كه آن موقع آزارش به مورچه نمی‌رسید، الان صاف یك بیگناهی را در خاك و خون می‌غلطاند