تاثیر اعمال و رفتار در صورت برزخى و جنبه ملكوتى نفس
29ولی ماه رمضان این گونه نیست، دیگر كارت دعوت بفرستند و تشریف بیاورید! این حرفها نیست، الزام است. الزام یعنی دست و پای شما را از خانه گرفتند و آوردند سر سفره نشاندهاند و در را هم از پشت قفل كردهاند. حالا چه میكنید؟ بفرمایید. اینجوری خدا ما را آورده در ماه رمضان و دعوت كرده. این است قضیه! حساب این مطلب و این الزام در ماه رمضان، حساب دیگری دارد.
لذا در این ماه خدا برای ما آمده منت گذاشته، قدر ما را و شب تعیین سرنوشت ما را در ماه رمضان قرار داده، نه در رجب و شعبان، نه در ذی القعده و ذی الحجه و نه در محرم، در رمضان قرار داده كه شما بیا و روزه بگیر تا اینكه به شب قدر برسی. اگر شب قدر را خدا میگذاشت شب ١٥ رجب و رجب هم روزهاش واجب نیست. خب طبعا بعضیها روزه میگرفتند و بعضیها نمیگرفتند. روزه طبعا شرایط خاص خودش را دارد. انسان باید از خیلی چیزها پرهیز كند، كف نفس كند، در خودش احساس تجرد میكند، نورانیت میكند، احساس سبكی و صفا و نورانیت میكند. اگر خدا میگفت: شب ١٥ رجب شب قدر شماست هر كه میخواهد روزه بگیرد، هر كه نمیخواهد نگیرد خب خیلیها روزه نمیگرفتند وشب قدر را هم مثل شبهای دیگر درك میكردند و میرفتند. و دیگر هیچ تفاوتی نداشت. این كه خدا شب قدر را در ماه رمضان، آن هم شب ٢٣ یعنی ٢٢ روز از ماه رمضان را روزه گرفتی، ٢٢ روز بر سر این سفره نشستی، اگر هر غلطی میكردی بالاخره در این ٢٢ روز كنار گذاشتی، هر اشتباهی میكردی در این ٢٢ روز ترك كردی. اگر حرف تند میزدیم، در این ٢٢ روز خود را تا حدودی پاك كردیم، اگر غیبت میكردیم و به لهو و لعب میگذراندیم بالاخره در این ٢٢ روز تكانی خوردیم و حركتی كردیم. با این حال آن وقت خدا میآید شب قدر را شب ٢٣ میگذارد. یعنی با حال آمادگی شب قدر را ما درك كردیم، اتصالمان در این ٢٢ روز محكم شد. طنابی كه بین ما و بین خدا وصل است، این طناب برقرار شد، و سفت شد. آن حالت صفای نفسی كه لازمه جلب لطف و كرامت و فیوضات پروردگار است، در ما آن حالت صفا حاصل شد. حالا در یك همچنین وقتی خدا میخواهد بر طبق صفای ما و اختیار ما و وسعت قلب ما و میزان پذیرش ما سال آیندهمان را تعیین كند. چه میشود قضیه؟ خیلی تفاوت میكند تا اینكه همین طوری یلخی وار فرض كنید كه همین طوری كه روزها را میگذرانیم یك دفعه خدا بگوید كه آقا پس فردا روز قدرت است!! با هر وضعیت كه گذراندی و هر گناهی كه كردی، چشممان را به هر جائی انداختیم، گوش ما هر چیزی را شنیده، زبانمان به هر چیزی گویا بوده، پایمان همه جا رفته، هزار جور برای خودمان بار و وصله قرار داده، یكدفعه خدا میگوید: فردا شب قدر است، مثل این است كه بگویند: فردا كنكور داری! بابا یك ماه زودتر بگو آماده شویم و یك چیزهایی بیاوریم حفظ كنیم. آقا یعنی چه فردا كنكور داریم؟! اینجا غیر از رفوزه شدن چیزی نیست، چون قلب آمادگی ندارد.

