
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
10سفر اولی كه ما رفتیم با مرحوم پدرمان یك ماه آنجا طول كشید. برگشتیم یك ماه در اعتاب مقدسه، كربلا و اینها بودیم منزل مرحوم آقای حداد، در این یك ماه، سی روز ما در آن جا بودیم، حالا سی روز كمتر، شاید بیست و دو یا سه روز، چون حدود هفت یا هشت روزش به زیارت سامرا و كاظمین و نجف گذشت. بیست و سه یا چهار روز بودیم. در این بیست و سه یا چهار روز هر شب كه من از خواب بلند میشدم، البته آن موقع كه قرار بود بلند شوم ویك چیزی بشنوم. نه خیلی شبها همین طوری میخوابیدیم تا اذان صبح بیدارمان میكردند برای نماز. نه آن موقع كه قرار بود و اغلب هم ما پا میشدیم، یواش كه پتو سرمان بود تكانش نمیدادیم كه مبادا متوّجه بشوند، حالا خبر نداشتیم كه بابا خود اینها بیدارمان كردند، یكی چیزی گوشمان بشنود در این بیست و سه شبی كه من در آن جابودم متوجّه شدم كه هر شب سه ساعت این دو دارند راجع به مسائل حج دارند با هم صحبت میكنند. بیست و سه شب! هوا گرم است، هوا سرداست، شلوغ است، جمیعیت دو میلیون است، یك میلیون است، و این حج با بقیه حجها یكی است؟! یك حساب دارد! بعضی شبها اصلا واقعا چیزهای میشنیدم كه اصلا تا آن روز پریشان بودم. یكی است؟! یك جور است؟! یكی از اینها را اواخر عمر، چند ماه مرحوم آقا به زمان حیاتشان باقی بود، من یكی از اینها را، به خود آقا لو دادم، یك چیزی گفتم گفتند چی گفتم یك شب از آن شبها شما كه داشتید، گفت به كسی نگویی ها، این خطری است! نگو! گفتم: نه آقا، من تا حالا یكی از آنها را، تازه بالاترها را ترسیدم، آن بالاترها را نگفتم.
این اولیاء خدا كه حج انجام میدهند، اعتاب مقدسه، امام رضا علیهالسّلام میروند، اینها این جوری میروند! آن وقت اینها بلند شوند بیایند با مردم سرو كله، سر چه بزنند؟! سر چه سر و كله بزنند؟ كه دو تا به صف جماعتشان اضافه بشود!! صدسال نخواسته بیاید!
