
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
9«ایشان با وجود این ارادتمندان و شاگردان و موقعیتی كه داشتند در تهران، چرا دیگر مشهد رفتند؟ ببینید این سوالی كه الان وقتی من مطرح میكنم با حالت شگفتی و تعجب شما روبرو میشوم! چه سوالی است؟! این چه هدفی است؟! چه غرضی است؟! چه نیتنی است؟! چه سطح فكری است؟! ایشان كه مرید داشتند، چرا مشهد رفتند؟! ایشان كه جایشان خوب بود، مسجد قائم، خیابان سعدی، بهترین جای تهران، چرا دیگر مشهد رفتند؟!»
ببینید صحبت در جای خوب است، صحبت در مرید و شاگرد و پیشنماز و مأموم است، صحبت در موقعیت است، صحبت در بیا و برو و مجالس و امثال ذلك است، هیچ صحبت نمیكردند كه هدف چه بود؟ چه نیتی داشتند؟ برای آخرتش رفته؟! چه مشكلی در اینجا بود كه در آنجا رفت ترمیم كند؟! نفس هیچی هیچی!
دیدهاید وقتی كه افراد از مكه میآیند مردم چه سوالی میكنند؟ آقا خوب هوا چطور بود؟! شنیدم هوا ... بهبه! یارو رفته یك ماه مدینه، رفته مكه، رفته این همه مواقف رفته، این همه مشاهد مشرفه رفته، پیش پیغمبر رفته، حضرت زهرا، ائمه بقیع، عرفات، منی، خوب هوا خوب بود؟! شلوغی چطور بود؟! شنیدیم امسال خیلی آمده بودند، جمعیت زیاد بود، خوب آخر این هم طرز صحبت كردن شد؟! این هم طرز احوالپرسی شد؟! این هم طرز برخورد شد؟! خوب آنجا حالت چطور بود؟! چه چیزهایی درك كردی؟! چطوری با خدا عشق بازی كردی؟! پیغمبر را چگونه دیدی؟! حالت؟! هیچی هیچی، اصلًا از این خبرها نیست!
مرحوم آقا وقتی یك نفر از مكه میآمد، میپرسیدند: خوب خدا حالش چطور بود؟ نمیپرسیدند: هوا چطور بود؟ از خدا میپرسیدند؟ از كربلا و اینها میآمدند، میگفتند: أمیرالمؤمنین علیهالسّلام چطور بود؟ حالش خوب بود؟ خوش بود، سر حال بود؟ امام حسین علیهالسّلام چطور بود؟ آنها این جوری سوال میكردند! خلق خدا آن طوری سوال میكردند!
یكدفعه من از مكه مراجعت كرده بودم، در یك مجلسی بود، آمده بودند از افراد دیگر، حالا بیشتر اسم نمیبرم كه چه كسانی آمدند، برای دیدن ما در همین قم، هم بودند در همین مكان مقدس، همین جا یك سوال، یك كلمه از عوالم معنا و ارتباط و مشاهد و خصوصیات و حال و كیفیت و اینهای یك سوال كسی از من بیچاره نكرد! فقط این بود: گرم بود، سرد بود، شلوغ بود، چطور بود؟! وضعیت منی چطور بود؟ عرفات چطور بود؟ خسته شدید، نشدید؟! تمام سوالات در این جا میگذشت ما هم این را انجام دادیم به هیمن مقدار یعنی این میزان برای شناخت و میزان برای درك، از مشاهد مشرفه در آن جا است، این مقدار است عوام و غیر عام یكی است فرقی نمیكند این مقدار، این میزان، ولی وقتی كه اولیای خدا میروند مكه، پدر ما رفت من هم در خدمتشان بودم با اخوی بزرگترم در آن موقع سنم هنوز هفده سال نشده بود شانزده سال و نیم بود، قریب هفده سال بود.
