
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (1)
17اگر ما به دنبال نعمت، التذاذ روحی، و نفسی باشیم آن تصور ما در معیت با نیت خالص، ایجاد میكند این كارخانه حوری میسازد غلمان میسازد، این كارخانه میوه میسازد این كارخانه نهر میسازد (نَهارِ لَذّتٍ لِلشَارِبین) میسازد، این كارخانه این نعمتها و غذاها و (فیها ما تَشتَهی الانفُس وُ تَلَذّ الاعین) میسازد، چرا؟ چون نفس ما در هنگام انجام عمل در این تخیلات قرار دارد، در این اشتهاها قرار دارد در این میلها قرار دارد اگر یك شخص آمد، از این اشتها بیرون، از این التذاذات آمد بیرون، نمازی كه میخواند، اگر یك حوری بیاورند، بگذارند در جلوی سجاده، اعتنا نمیكند، نه اینكه بخواهد كف نفس كند، نه، اینكه بخواهد خود را به بیاعتنایی، و اینها بزند ولی در واقع دلش بخواهد، خوب بازم این خوب است كه انسان فرض كنید كه در واقع دلش میخواهد، توجّه كند، فلان كند، بالاخره جمال بد است هیچ آدمی نمیآید، از یك چیز جمیلی بخواهد، بدش بیاید، او كم دارد او انسان نیست نه از نقطه نظر قدرت روحی و آن التذاذات روحی در یك مرتبهای قرار دارد كه دیگر مثل جناب خواجه نمیتواند تنزل كند و وقت خود را به این مظاهر، مادن صرف كند، و به این التذاذات دل خوش كند، این فرد با این خصوصیت، هارون آمد كه موسی بن جعفر علیهالسّلام را مثلا به خیال خودش امتحان كند، پیش بقیه، موسی بن جعفر علیهالسّلام را رسوا كند، مأمون هم این كار را كرد.
موسی بن جعفر علیهالسّلام در مدینه بودند، میآید حضرت را حبس میكند، دستگیر میكند و میآید كنار قبر پیامبر صلیاللَه واقعاً اینها عجب منافقینی بودند، عجب شیاطینی بودند، میآید پسر پیغمبر صلیاللَه را از كنار قبر پیغمبر صلیاللَه دستگیر میكند و حبس میكند و بعد هم شروع میكند به گریه كردن در كنار قبر پیغمبر صلیاللَه یا رسول اللَه من متأسف هستم، متأثر هستم، از این كه این كار را بكنم، چه كنم كه چارهای ندارم، چه كنم، زهرمار خوب نكن، برو، چه كنم، یعنی چه، چه كنم چون سلطنت میافتد، خوب بیافتد، به درك، مردم نمیخواهند تورا، خوب نخواهند به درك، یعنی چی؟ كشتن یعنی چه، موسی بن جعفر علیهالسّلام را دستگیر كردن یعنی چه، پسر پیغمبر صلیاللَه را با زن و بچه، یعنی چه، این حرفهای چی چی است، خوب نمیخواهند تو را برو كنار، آمده شروع كردن به گریه كردن كه چه كنم یا رسول اللَه، یابن عم خطاب میكند. یابن عم ای پسرعمو، یك پسرعمویی حالا روز قیامت نشانت بدهم، پسر عمو میگویی ها، آن وقت پسر عمو را میفهمیم چیه است، و چه كار میتواند بكند، چشمت را به این دو روز دنیا خوش كردی، در دلت میگویی ای خورشید، هر جا میخواهی بتاب، در مملكت من بتاب، ای ابر هر جا میخواهی فلان بكن، تمام شد، نه بابا، فردا بابات را میدهند دستت، حالا ببین یابن عم چه كار كنم، چاره ندارم جز اینكه موسی بن جعفر علیهالسّلام را دستگیر كنم، و ببرم و زندان كنم.
