
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
3انسان باید حواسش جمع باشد و متوجه باشد كه گول این افراد را نخورد، امام علیهالسّلام در كلامشصِدق مطهَّر است، صفای مطهَّر است، حقیقت معصومه است، كلام او عین واقع است و مطلب او عین واقع است، امام علیهالسّلام اهل گزافه گفتن نیست، اهل كم و زیاد كردن نیست، اگر یك شخصی را تمجید میكند همانی است كه میفرماید و اگر تنقید میكند همانی است كه در آن لحظه وجود دارد، البته ممكن است بعد تغییر حالت بدهد، اشكال ندارد.
افرادی بودند در زمان ائمه علیهمالسلام كه در یك برهه جزو اصحاب صالح و مورد اعتماد حضرت بودند و این مسئله خیلی مسئله مهمیاست، برای ما این قضیه خیلی قابل توجه است، خیال نكنید مطلب تمام است، قضیه فرق نمیكند، چه زمان پیغمبرش، چه زمان امام معصومش یا در زمان غیبت یا در هر دسته و گروهی، تفاوت نمیكند، موقعیت فعلی شخص ملاك است، نه آن چه را كه قبلا بوده و نه آن چه را كه خواهد بود.
بسیاری از اصحاب ائمه بعد از مدتی مورد لعن امام قرار گرفتند، امثال هلالی، علی بن ابی حمزه بطائنی، اینها افرادی بودند كه از اصحاب بودند یا فرض كنید كه مثل شلمغانی كه اینها در مقاطع متأخر آمدند و اینها از افرادی بودند كه مورد اعتماد بودند.
حضرت شیعیان را به اینها ارجاع میدادند: بروید از اینها دینتان را بگیرید و مطلب ما را از دهان اینها بشنوید، در شهرها و این طرف و آن طرف وكیل امام علیهالسّلام بودند، اموالی را كه برای امام میآوردند، اینها استعلام میكردند و برای امام میفرستادند یا در همان شهر طبق دستور امام خرج میكردند، وكیل امام بودند، وكیل موسیبنجعفر بودند.
علیبنابیحمزه بطائنی از طرف موسیبنجعفر وكیل بود، منتهی شیطان، شیطان است، مسئله این است، وكالت موسیبنجعفر با نفوذ شیطان منافات ندارد، آدم باید حواسش جمع باشد و یك وقتی به خود نگیرد، این قضیه به خود گرفتن یك دفعه میبیند تقاش در آمد، كی؟ آن وقتی كه موسیبنجعفر به واسطه سمّ هارون به شهادت میرسد و فرزند او علیبنموسیالرضا به امامت منصوب میشود از طرف پروردگار، و باید تمام وكلا همه رجوع به آن حضرت كنند و همه در تحت اطاعت ولی جدید در بیایند.
