
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
7بلبل از غیر گل آموخت سخن ور نه نبود *** این همه قول و غزل تعبیه در منقارش وقتی چشمش به گل میافتد به نطق میآید و آن چهچهها و آن بلبلسراییها و غزلسراییهایی كه آدم در گلستان كه گل است برود، ما رفتهایم آنجا، موقع بینالطلوعین كه میشود واقعا این بلبلها محشر میكنند، این به خاطر چیست؟ به خاطر آن فضا و نسیمی است كه از ناحیه گل میآید و او را به وجد میآورد، اگر این گل به خمودی بگراید، به خشكی بگراید و به زوال بگراید، نطق بلبل هم بسته میشود، همین طوری مینشیند و نگاه میكند، هر چه جلویش دانه میریزید فایده ندارد، هر چه به او محبت میكنید، تمام شد، میگوید: گل نیست، میگوید: بابا آنكه اصل است برو بردار بیاور، اگر میخواهی نطقم باز بشود، بلند شو برو آن كه نطق را باز میكند بیاور، نه اینكه جلوی من دانه بریزی و ارزن بریزی و این مسائل، اینها نطق ما را باز نمیكند. اینها فقط جلوی مردن ما را میگیرد، به ما امروز و فردا زندگی و حیات میدهد ولی آن چه را كه روح مرا به تعالی میآورد، آن چیز دیگر است، آن مسئله دیگر است، آن عبارت است از چهره گل كه مرا به وجد میآورد، حال و هوای مرا تغییر میدهد، درست مسئله این طور است.
پس بنابراین این طور نیست كه انسان در یك زمان باشد و تصور كند در همه اوقات به یك نحو است، در یك زمان به یك نحو است، در زمان دیگر به نحو دیگری است، در یك زمان به ضلالت است، در زمان دیگر به هدایت میرسد، در یك زمان به هدایت است و در زمان دیگر به ضلالت میرسد، اینها مسائل مختلفی است.
ما هم در زمان مرحوم آقا از این مطالب خیلی مشاهده میكردیم، بسیار بسیار مشاهده میكردیم. افرادی كه با خود ایشان ارتباط داشتند، حشر و نشر داشتند و در مجالس از افراد معروف كه همه میشناسند و در آن جا دعا میخواندند، دعای سمات میخواندند و خودشان در ضمن دعای سمات گریه میكردند، ولی اینها همه جنبه فعلیت به معنای ملكه نداشت، حال بود، در یك وضعیت بود، موقعیت عوض میشود زمینه برای امتحان آماده میشود، فضا برای دگرگونی و آن چه را كه در نفس مخفی بوده، بستر مناسب نداشته، فضای مناسب نداشته آماده میشود. یك مرتبه میبینی كمكم زمزمه شروع میشود، نق و نوق شروع میشود، انتقاد شروع میشود، اشكال شروع میشود و كمكم طعنه شروع میشود، مسخره كردن شروع میشود و بعد به جاهای دیگر! اینها تمام مال این است كه انسان در آن موقعیت خودش، وضعیت خودش را فراموش میكند، خیال میكند كه مسئله همین است، قضیه تمام شده، مطلب تمام شده.
