
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
18خوب نگاه میكند عجب! این چه میتوانست باشد، چه جور میتوانست باشد، چه مسائلی را میتوانست ... تمام آنها همه رفت و از بین رفت، آن وقت او را فزع میگیرد، دهشت، ناامیدی محض، ناامیدی محض و راه به جایی نبردن محض كه هیچ راهی ندارد، هیچ روزنهای ندارد، این فزع اكبر مال چیست؟ مال این كه به آن حقیقت و واقعیت واقعی رسیده است.
امام علیهالسّلام آن فزع اكبر را در این فقره دارد بیان میكند، میگوید: من وقتی كه نگاه به واقعیت خودم میكنم و به حقیقت وجودی خودم و به وضعیت خودم و به موقعیت خودم همان فزع اكبر در روز قیامت الان مرا میگیرد، چون من خود را گناهكار محض میبینم، گناهكار محض میبینم، عاصی محض میبینم، خطاكار محض میبینم و معاند و مكابر محض میبینم، در این فعلیت است كه وقتی قرار میگیرم آن فزع اكبر برای من در اینجا حاصل میشود. «اذا رأیت مولای ذنوبی فزعت» وقتی كه به گناهانم نگاه میكنم فزع مرا میگیرد، یعنی وقتی كه به وجودم نگاه میكنم، وقتی به موقعیتم نگاه میكنم، منظور امام سجاد چیست؟ شما كه گناهی نكردی، شما كه كاری نكردی.
پس این قضیه چیست؟ شما هم كه خلاف نمیگویید، شما كه دروغ به خدا عرضه نمیدارید و اصلا مقام دعا این حرفها نیست، امام دارد با خدا صحبت میكند، بیاید سر خدا را كلاه بگذارد، با خدا شوخی كند، با خدا شوخی كند خدایا من خیلی آدم بدی هستم ولی نه، گوش ندهی! این قدرها بد نیستم، یكخرده خوب هستم! این چنین نكن، خیال نكن كه حالا راست میگویم، ما این هستیم، ولی امام سجاد هم این است؟ ما همینیم، ما میگوییم خداوند توفیق داده است، سرمان را هم میاندازیم پایین، یك قدری حالت تواضع هم به خودمان میگیریم، خداوند توفیق داده است، لطف الهی بوده است شامل بنده، ما كه كاری نكردیم! دروغ میگویی فلان فلان شده، كجا؟ خدا میگوید: خوب، بله همین طور است اما بیا به حساب آن یكی بگذار، میگذاری؟ نخیر، اسم بنده را باید آنجا بنویسید بالا مثل آن جایی كه ساختمان درست شده اسم مینویسند، اگر ننویسی به حرفم، در دلت چه میگذرد؟ در قلبت چه میگذرد؟ مگر نمیگویی خوب لطف خدا است، اگر لطف خدا است خوب به تو چه ربطی دارد؟ چه ارتباطی به تو دارد؟
