
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
29لذا میگوید: «فزعت» این را امام میفهمد. چرا ما فزعت نمیگوییم؟ چرا ما شوخی میكنیم؟ چون ما به یك همچنین وضعیتی نرسیدیم، چون ما به یك همچنین فعلیتی نرسیدیم، چون ما به یك همچنین واقعیتی نرسیدیم ولی امام سجاد كه هر دو واقعیت برای او كاملا ملموس است و واقعیت دارد، فزع را او میگوید، فزع و جزع را او احساس میكند، ما یك همچنین احساسی نداریم.
مرحوم آقا نقل میكردند از قول جناب خواجه عبداللَه انصاری در آن مناجات خودش، الهی چون در تو مینگرم یعنی نگاه به آن جریان برق میكنم، الهی چون در تو مینگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر، خوب تاج مال كیست؟ تاج مال خداست، نور مال كیست؟ مال برق است، نور مال آن نیروگاه است، نور مال آن ژنراتور است، نور مال آن دم و تشكیلاتی است كه از آن جا نور گرفته میشود، خوب این یك طرف، و چون بر خود مینگرم از جمله خاكسارانم و خاك بر سر، وقتی به خودم نگاه میكنم تاریكم، جهلم، عنادم، استكبارم، نفسم، خودیتم، انانیتم، فرعونیتم، نمرودیتم، هر چه میخواهید اسم بگذارید، اینها آن چیزی است كه مربوط به خودم است.
خدا هم برای انسان پیش میآورد خدا هم برای انسان پیش میآورد، كه انسان این مسئله را كاملًا درك بكند و همین نكته است، همین نكته امام سجاد علیهالسّلام است! آن چه را كه مرحوم آقا از مرحوم حداد نقل میكردند كه ایشان میفرمودند: وقتی به خود نگاه میكنم میبینم از تمام خلایقی كه خدا خلق كرده است من پستترم، پستترم، مرحوم حداد دروغ نمیگفت، شوخی نمیكرد و با افراد، اتفاقاً ایشان خیلی هم رك بود، یك آدمی بود خیلی رك، در عین بسیاری از ملاحظات در بیان مسائل رك بود، شوخی ندارد! چرا شوخی كند؟ مگر شكسته نفسی است، مگر اینجا جای تواضع است دارد واقعیت توحید را این مرد بیان میكند، كه ما باید به این جا برسیم، وقتی كه به خود نگاه میكنم میبینم خداوند ظلمانی تر از من سید هاشم در روی زمین خلق نكرده است، این یك حرف، ولی وقتی آن پوزیشposition) ) عوض میشود، موقعیت عوض میشود، آن فعلیت فعلیت دیگر پیدا میكند میگوید: چهار هزار معجزه پیغمبران به اندازه یك حرفی كه ما میزنیم نمیرسد! ا چی شد؟ چهار هزار معجزه به مقدار یك حرف نمیرسد، چیه قضیه؟ حالا ما یكیاش را میگویم.
