
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)
32و همین طور الان بنده بیایم فرض كنید كه این تنگی كه در اینجا است تبدیل به طلا بكنم آقا نگاه به این نكنید این الان چیه؟ استیل است دیگر، آهن و استیل و اینها است و تبدیل به طلا میشود، چشم بندی و اینها هم نیست، میروید محك میزنید، چكار میكنید؟! مگر میگوید این طلا است، چه شد؟! آقا بالای منبر آمد این تنگ را تبدیل به طلا كرد، به معرفت شما چقدر اضافه شد؟! همین، فقط ما این كار را كردیم یعنی بنده یك همچنین قدرتی مثلًا دارم.
یك شخصی میآید این كار را میكند، یكی میآید مرده زنده میكند، مرحوم قاضی آمد اشاره كرد به مرحوم آقا شیخ محمد تقی آملی، موقعی كه داشتند به مسجد كوفه میرفتند، اشاره كرد به آن مار كه داشتمیرفت، یك مرتبه فرمودند: مت باذن اللَه بمیر و آن مرد؛ تمام شد. كه بعد وقتی رفتند بروند مسجد كوفه گفت: بروم ببینم كه این چشم بندی نبوده دید مثل چوب خشك، وقتی برگشت گفت: خوب دیدی مرده؟ امتحان كردی؟ این دو تا، خوب این چه قدر حالا به این اضافه شده؟ چیزی اضافه نشده، فقط یك چیزی دیده؛ بله، احساس میكند این شخص مرد بزرگی است، دارای خوارق عادات است و اگر قرار بر این باشد كه انسان حرف بشنود باید از این بشنود با شرایط، این را چرا؟ ولی خودش چقدر در او اضافه شد؟!
ولی این كلام مرحوم حداد، این كلام این بزرگ، چه تغییر جوهری میتواند در نفس ایجاد كند؟ این عمل است! لذا میفرماید كه چهار هزار معجزه به یك مطلبی كه حالا نه من، هر ولی خدایی، این خودش را نمیگوید، هم آنش درست است، هم آنی كه میگوید: من وقتی نگاه به خودم بكنم میبینم خداوند مخلوقی را از من ظلمانیتر در روی زمین خلق نكرده، هم آن درست میگوید و هم این درست است، هر دو درست است، دو فعلیت با هم ودر هم مقابل هم.
