اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)

14340
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (2)

6
  • خیال نكن بنده خدا از طرف خودت گفتی، روح‌الامین در نفس تو دمیده است و در رَوع تو آن نفس روح‌الامین بوده است كه به این صورت و به این اشعار درآمده، هان خیال می‌كنی خودت آمدی شعر گفتی، تو خیلی شعرها هم قبلا می‌گفتی، شعرهایی برای خال و چشم و ابرو هم داشتی، ولی چرا آنها را دیگر روح‌الامین نیامده بود، آنها را كس دیگر آمده بود و در تو دمیده بود و خلاصه این اشعار بیرون آمده بود و این جا كه این مسائل و اینها هست، آن تفاوت به خاطر بودن با ما اهل بیت است، این بودن با ما اهل بیت اثرش همین است، اثرش این است كه داری این طور اشعاری می‌گویی كه مورد اعجاب همه شده است.

  • دلیل بر این مطلب این است كه بعد از ارتحال رسول خدا یكی از افرادی كه رفت به سمت همان خلفا، همین جناب آقای حسان بود، جناب حسان چی شد؟ هان! قرار شد نان را به نرخ روز بخوری؟! در فضای غدیر و در روز غدیر و با آن حال و هوا بلند می‌شوی قصیده راجع به امامت می‌گویی، راجع به أمیرالمؤمنین می‌گویی، یادت رفته خودت آمدی قصیده گفتی، حالا رفتی پشت سر این آقا ایستادی نماز می‌خوانی؟! پس چی شد؟ خودت شعر گفتی، من كه نگفتم، خودت گفتی، تو كه شعر گفتی چرا؟ این را ببینید، هان! اینجاست كه آدم باید مواظب باشد، اینجاست كه باید حواسش جمع باشد، این جا است كه باید بداند وضعیت فعلی او و فعلیت او در وضعیت جهالت است، وضعیت كدورت است، وضعیت و موقعیت انحراف است، آن چه كه موجب نجات او است، انتحال او به امام معصوم و صدیقه كبری است، این انتحال به امام معصوم و رسول خدا است كه موجب نور و بهاء و بهجت و اعجاب مردم و آن بركات و آن فضائلی است كه از این وجود دارد تراوش می‌كند، پس نباید یك وقتی به خودش بگیرد كه من بودم كه روز غدیر آمدم این را گفتم، من بودم كه آمدم این اشعار را گفتم، من بودم كه آمدم، اگر جدا شدی دیگر آن شعر از تو نمی‌آید، بكشی خودت را در وقتی كه بدنبال آن فرد ایستاده‌ای و داری پشت سرش نماز می‌خوانی اگر همان جا به تو بگویند جناب حسان برو بالای منبر رسول خدا، منبری كه رسول خدا می‌رفته روی آن صحبت می‌كرده، آن جهاز یك دفعه بوده، درست كرده بودند، این منبر كه هر روز بوده برو بالا، رفتن بالای منبر رسول خدا در وقتی كه ایشان پشت سر آن فرد است رفتن بالای چوب است، رفتن بالای هیزم است، رفتن بالای آهن است نه رفتن بالای منبر، لذا اگر برود بالا یك كلمه كه در روز عید غدیر گفته نمی‌تواند بگوید، یك كلمه می‌خواهد حرف بزند زبان بسته، دیگر تمام شد! حالا فهمیدید آنچه كه در آن روز بوده از كجا آمده.