
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
12وقتی كه پس از شهادت أمیرالمؤمنین حجر بن عدی میرود، بقیه میروند در آن جا، حجر بن عدی وقتی كه به شام میرود، صعصعه وقتی كه میرود، حجربن عدی وقتی كه میرود، سایر افراد كه میروند، معاویه میگوید: از علی برای من بگو، این معاویه چه نیاز دارد به اینكه بگوید از علی برای من بگو؟ تو الآن كه بر اریكه خلافت تكیه زدی؟ تو كه دیگر روی این عرش خلافت نشستی، برای چه میگویی از علی برای من بگو؟ برای چه میگویی؟ چه میگویی؟ آن چه انگیزهای است كه داری؟ داعیهات چیست؟ میگوید برای من از علی بگو، چرا؟ چون احساس نیاز میكند! میداند قافیه را باخته، میداند كه خودش آمد و با كلك و نفاق و دروغ بر علی پیروز شد، میداند این را، اینها را، همه را میداند، عمروعاص با چی آمد بر ابوموسی اشعری غلبه كرد؟ با تقلب، تقلب در چه چیز، تقلب در رأی و در اراده، قرار گذاشته بودند كه هر دو بیایند، او أمیرالمؤمنین را عزل كند؟ این هم معاویه را عزل كند، آن رفت احمق بیچاره گول خورد، دیگر نمیداند جلوی او این عمروعاص اول مكار عالم است، او گول خورد، او آمد روی دست به این زد و گفت من آمدم معاویه را به خلافت نصب كردم با دروغ، خوب چه چیزی اتفاق افتاد؟ بدبخت بیچاره، خیلی خوب، حالا علی را آمدند در محراب شهیدش كردند و رفتند، حالا چند سال بعد از علی عمر كرد؟ ده سال، ارزش داشت برای ده سال، شما ده سال پیش یادتان است؟ انگار همین دیروز بود، برای ده سال ارزش داشت كه بیایی به مردم دروغ بگویی؟ بیایی تقلب كنی؟ بیایی فرض بكنید كه مكاری به خرج بدهی، بیایی پا روی حق بگذاری، بیایی با علی مبارزه كنی، جنگ شام راه بیاندازی؟ ارزش داشت ده سال، حالا من میگویم صد سال، هزار سال، آخرش كه چی؟ خوب هزار سال، الآن چقدر از عمرمان گذشته، انگار همین دیروز بود، سی سال، چهل سال، پنجاه سال، فرض كنید كه شصت سال، به اندازه یك خیال در ذهن میآید و میگذرد، درست؟!
