
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
17میگفتند كه ما مشرف شدیم حرم و زیارت كردیم. اتفاقاً در برگشت معلوم شد كه ایشان جای دیگر هم رفتند و بعد، این طور نبوده كه بروند منزل. حالا ایشان یك ساعت جایی توقف كرده، جایی چه بوده وبرگشته، دوباره مصادف شدیم با آن افراد، تا رسیدیم، آقای فلان، آقای فلان، بیا بیا، كارت داریم، همین طوری سلام علیكم، حال شما؟! آن سلامیكه اول شما كردید، آن سلام مرجعیت بود، این سلام ما دیگر سلام خودمونی است و سلام عادی و اینها میخواهیم بكنیم، سلام درست و حسابی، اصطلاحش درست و حسابی بود، آن سلام اول سلام مرجعیت است، این سلام، سلام عادی و این بایستی كه این طور باشد و خلاصه ایشان از این مسائل هم داشتند،
امام علیهالسّلام این طور نیست، امام علیهالسّلام خلوتش با جلوتش یكی است! امام علیهالسّلام اگر بخواهد با بیست نفر بیاید با انسان روبرو بشود و برخورد بكند، همان برخورد را میكند كه تنها نصف شب، هیچ فرقی نمیكند، ولی خدا هم همین طور، دو حال امام علیهالسّلام و ولی خدا، حال مواجهه با مقتضیات نفس و نفسانی و حال با موقعیت خلاف منویات نفسانی یكی است، چرا یكی است؟ چون خودش را دارد میبیند، خودش را دارد احساس میكند، خودش را و واقعیت خودش را دارد میبیند، نه اینكه ما هم نبینیم، ما هم كم و بیش میبینیم. او باور دارد به این دیدن، ما باور نداریم. آن باور مهم است والا دیدن نه، ما هم میتوانیم میبینیم، منتهی به آن مقدار از دیدمان، به آن مقدار هم تكلیف داریم.
من نمیخواهم عرض كنم كه باید دید ما به اندازه دید امام باشد و آن نخواهد شد مگر برای فردی كهبه مقام ولایت رسیده، او خواهد شد، برای او این است، ولی برای ما این مسئله حصّه وجودی و آن مقداری كه ما از این وجود برای خود برمیداریم بر حسب تفاوت مراتب نفس مختلف است، یكی صد در صد از آن حصه وجودی را برای خود برمیدارد، انگار نه انگار خدایی وجود دارد، انگار نه انگار مبدأ وجودی هست، انگار نه انگار مبدأ فیض و افاضهای است و انگار نه انگار حكمی نازل شده، خوب آنها تكلیفشان معلوم، افراد بر حسب مراتبشان مختلف هستند، بعضیها نود درصد، هشتاد درصد، هفتاد درصد، سی درصد را واگذار میكنند، هی میآید پایین این مراقبات، این مطالب، این دستورات سلوك، این تهذیب و تربیت هی باعث میشود انسان این درصد مراتب وجود را به طرف كه خدای متعال است به آنجا هی بسپارد و هی از خودش كم میكند، هی از خودش میبرد و هی از خودش میتراشد تا وقتی كه میرسد به یك جایی كه در آن جا میبیند حقیقت مطلقه وجودیه، فقط و فقط و فقط و محضاً در یك طرف این ارتباط قرار دارد و در آن طرف دیگر ارتباط صفر است، نمره صفر، یك صفر بزرگ، نه صفر كوچك، صفر، این صفر را امام میفهمد، امام معصوم، به آن دیگر باید معصوم بچسبانیم، امام معصوم این مطلب را میفهمد و ولی خدا این مطلب را احساس میكند، فقط كه امام علیهالسّلام است میداند صفر است؛ ما نمیدانیم، ما به خودمان نمره میدهیم از صفر گرفته تا صد، بعضیها نمرهشان صد، ماشاءاللَه هیچ، تمام، دربست مال خودشان است، علم از خودشان است، قدرت از خودشان است، میگویند شخصیت از خودشان است، محبتّی كه مردم به آنها دارند از خودشان است، همه كمالات از خودمان است، پدرمان درآمده، رفتیم این همه این طرف و آن طرف، حالا از دست بدهیم؟ ابداً، چنان سفت میگیریم كه .....
