
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
21ما وقتی كه نگاه میكنیم خودمان همینیم، ما همان ظلمتیم، ولی همین كه یكدفعه یك روزنه باز میشود تمام این فضا روشن میشود، این روشنایی از كجا آمده؟ اگر بود پس چرا قبلًا نبود؟ اگر این روشنایی مال خود لامپ است، پس چرا وقتی كه قطع بشود این نور را شما دیگر نمیبینید؟ چرا دیگر تاریكی محض میبینید؟ آن تاریكی ما را همیشه و هر لحظه ببینیم، آن را امام علیهالسّلام میبیند، آن را ولی خدا میبیند، همراه با خودش حركت میدهد آن تاریكی را نه اینكه حركت بدهد، حركت هست، یعنی آن وجود هست، نیازی به حركت دادن ندارد، نیاز به تذكر ندارد، در وجود امام علیهالسّلام این همراهی ظلمت و تاریكی و همراهی با فقدان و نقصان و عصیان، این همراهی وجود دارد، تذكر به خودش هم نمیدهد، هست، همیشه هست، دعا میكند این همراهی وجود دارد، با بندگان خدا صحبت میكند در جای خودش، وقتی كه با بندگان خدا صحبت میكند صفر است.
شما وقتی كه با اولیای خدا حرف بزنید، بنده كه خب بودم، سالهای سال با بزرگان بنده بودم، با اینها كه خوب ما حشر ونشر داشتیم، و آن رفقایی كه درك كردند محضر بزرگان و اولیا را، آنها خوب طبعاً از این مسائل اطلاع دارند و این تجربه را دارند كه وقتی ما با آنها حرف میزدیم، این صفر بودن را مشاهده میكردیم، واقعاً مشاهده میكردیم، خلوتشان با جلوتشان یكی بود، تفاوت نداشت، در حالات مختلف و در نوسانات مختلف، اینها از آن مرام و از آن خط انحراف نداشتند، همان خط برای آنها تشكیل دهنده شاخصه آنها بود، شاخصه آنها را همان خط تشكیل میداد، این طرف و آن طرف نبودند، این جا است كه انسان خوب بایستی كه ملاحظه كند دیگر، ببینید، وضعیت خودش را با این مسائل باید بسنجد.
این همان چند دقیقهای بود كه به رفقا وعده دادیم، باز هم چند دقیقه است، دروغ كه نگفتیم!
