
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
سرّ انتساب گناه به خود در مناجات ائمۀ معصومین علیهم السلام (3)
26یك وقتی با چند تا از رفقا رفته بودیم، مشرف شده بودیم برای عتبات و حرم أمیرالمؤمنین، و آن شخص توقّعش این بود كه حالا وقتی كه به حرم میرسد، اولین باری بود كه سفر عتبات مشرف میشد، حالا وقتی كه چشمش به گنبد میافتد دیگر چنان فریادش به آسمان میرود و در سرش میزند و غش میكند! و آمده بود، هنوز نرسیده، وقتی به نجف رسیدیم آمد پیش من، دیدم خیلی ملتهب است، خیلی آقا، مرا چه شده؟ گفتم: چیه چه خبر است؟ گفت: آقا من اصلًا حالم خوب نیست، حال گریه ندارم، نمیدانم چیزهایی در ذهن خودمان تصور میكردیم وقتی كه گنبد حضرت را میبینیم چه پیدا میكنیم!
تصور كردی وقتی كه چشمت به گنبد میافتد مثل یك كبوتر بال میزنی؟ افتاد كه افتاد، خوب مگر چی شده؟ داریم میرویم! بچههای امیرالمؤمنین هستیم داریم میرویم پدرمان را ببینیم، دیگر حالا داد و بیداد ندارد، خیال میكرد ... اتفاقاً ما آنجا خوش بودیم و میگفتیم و میخندیدیم و خلاصه شاد بودیم، خوب این هم دیگر از آن حالها درآمد و بعد خیلی برایش جالب بود، خیلی مطالبی برایش روشن شد و خوب در مقابل افراد دیگر با وضع دیگر و با فرهنگ دیگر و با برداشتهای دیگر هم بودند، افرادی بودند كه خلاصه میآمدند آقا در این حرم سیدالشهدا یك نعرههایی میزدند، خوب چه خبر است؟! بابا! آن نعرهها را برو در خانه خودت بزن! این جا چرا داری میزنی، حال همه را، توجه همه را میگیری، داد، بیداد، هوار، كه چی؟! یعنی چیشده؟! بعد آن شخص بعثی آمد پیشم گفت: همین آقا را كه میبینی دارد این چنین میكند، این شخص گفت: همین آقا، نماز صبحش را من میروم بیدار میكنم و الا قضا میشود، حالا خوب است این چیزها؟ این قسم باید رفت برای زیارت و این زیارت، زیارت مقبوله است؟! یا اینكه نه، زیارت باید بر اساس فهم باشد، بر اساس درك باشد، انسان باید از این رفتنها مطالب دیگری را ضمیمه و اندوخته كند به خود، باید وجود خودش را در امام علیهالسّلام هضم كند، نمره خودش را بیاورد پایینتر، خود را در زمان امام تصور كند! خود را در آن موقعیت ببیند، در آن موقع اگر بود چه نمرهای میآورد؟ این مسائل را باید در نظر بگیرد و آن زیاراتی كه ما میخوانیم همه حكایت از این مسئله میكند.
