جایگاه ریاضتهای شرعیه نفسانیه در مکتب عرفان
21بخورم، تو برو از اول تا آخرش هر چه خواستی، دیگر نوش جان و خلاصه سور و ساتی راه بیانداز، آن هم گفت: باشه، دیگر حرف جناب خروس را پذیرفت و در واقع گول خورد، خروس هم دیگر به یك نوایی رسید و این آقا دید كه نه الآن دیگر وقتش است كه برود سراغ قضیه، الاغ را برداشت برد و فروخت و البته قاطر بود، قاطر را برد فروخت و از این قضیه مبلغی هم گرفت، شاد و خندان و بشكن زنان كه این میگوید این به درد تو نمیخورد، خوب بفرما، این اولیش دیگر.
خلاصه فردا دوباره سگ آمد به خروس گفت: چی شد بابا؟! تو كه به ما قول دادی به یك نوایی میرسیم، سور و ساتی راه میاندازیم، خلاصه دیگر قاطر را كه این برداشت برد فروخت! عیب ندارد، حالا فردا اسبش میمیرد، آن جا یك اسب بسیار عالی، آن اسب خلاصه از آن قاطر بزرگتر و بهتر است و چرب و نرمتر است، این را هم فوری فردا برد و این جناب اسب را در بازار فروخت، قیمتش دو برابر! چه میگوید این حضرت سلیمان كه به درد تو نمیخورد؟!! دوباره بنای شكوه و گلایه گذاشت این سگ با خروس، و خروس گفت: فردا خودش میمیرد حالا دیگر تا یك هفته سور و سات ما به راه است، تا یك هفته پلو و گوسفند میكشند و این چیزها، دیگر ما عروسیمان است، خلاصه یارو دید حالا خودش را به كی بفروشه؟! حالا خر و قاطر را فروخت و اسب را فروخت و دیگر اینجا دید باید برود سراغ حضرت سلیمان و فقط راهكارش آنجا پیدا میشود.
اینها همه حساب است، اینها نیامدند شعر بگویند، اینها حقایق عالم تكوین را آمدند به صورت شعر و به صورت این مسائل بیان كردند، آن مقدرات عالم را آمدند بیان كردند، قدر این كتاب را ما باید بدانیم، قدر این كتاب را باید بدانیم و متأسفانه من نمیدانم كه چه كوته فكریهایی هست و چه تحجّرهایی هست كه با عبارات بسیار وقیح و با عبارات بسیار شنیع نسبت به این بزرگان اهانتهایی میشود كه واقعاً انسان از یك فرد لات توقعش را ندارد، درست؟!!

