حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
15میگذارد، حال استكانت را بالا میبرد، حال فقر را بالا میبرد و در نتیجه خب وقتی كه هر چه بالاتر رفت آن عنایت بیشتر میشود و آن كرامت و لطف پروردگار در آن جا اضافه میشود، سر كلاس درس وقتی كه استاد دارد درس میدهد نگاه به شاگردان میكند كدام شاگرد طلبش بیشتر است، كدام شاگرد نسبت به استادش خاضعتر است، كدام شاگرد نسبت به استادش خاشعتر است، كدام شاگرد خود را محتاجتر دارد عرضه میكند، آیا استاد نسبت به آن شاگردی كه فخر بفروشد، نظر میاندازد؟ برو پی كارت. نسبت به آن شاگردی كه بگوید كه آقا این چیزها را من بلدم، آیا به او نظر میكند؟ نسبت به او كه بگوید من پدرم فلان الدوله است، به او كاری ندارد، به او توجّه نمیكند، چرا؟ چون كلاس درس، كلاس اعطای معرفت است و اعطای علم است و در حال علم باید انسان آن فقر را داشته باشد این بضاعت اصلی را باید داشته باشد تا این كه بتواند استفاده اش را بكند و إلّا این كه بیاید بگوید دارم، خب داری برو دیگر، پس چه میخواهی؟ داری دیگر چه میخواهی؟ این دیدگاه، دیدگاه اهل توحید است دیدگاه عبودیت و دیدگاهی كه تمام مسائل را از روی جنبه روحی او و جنبه نورانی او مورد توجّه قرار میدهد، نمازی كه میخواهد بخواند باید چگونه بخواند كه آن جنبه در آن رعایت بشود؟ روزهای را كه میخواهد بگیرد چگونه بگیرد كه آن جنبه در آن رعایت بشود؟ حجّی را كه میخواهد انجام بدهد، انفاقی را كه میخواهد بكند همه اینها باید در آن جنبه باشد كه این قضیه در او انجام بشود، این مسئله باید در او انجام بشود، نه دیدگاه دیدگاه مادی، در مسائل سیاسی، در مسائل اجتماعی، در مسائل حكومتی در همه اینها، آن دیدگاه توحید در آن جا حاكم است.
خلافت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را آمدند غصب كردند، غصب خلافت كردند، امیرالمؤمنین چه كار كرد؟ آمد فحش داد؟ آمد آنها سبّ كرد؟ از آنها كنارهگیری كرد و رفت، نیرو جمع كرد؟ افراد جمع كرد و به جنگ آنها رفت؟ نه رفت كنار، حكومت مباركتان باشد، خلافت مباركتان باشد، نمیخواهید ما را، ما نمیخواهیم. ولی نیامد به نحوی عمل كند كه در میان افراد مشخّص باشد یك جریانی میخواهد به وجود بیاورد، حتّی در نماز ابوبكر هم حضرت میآمد شركت میكرد در بعضی از اوقات، البته نه همیشه، این شركت در نماز یعنی چه؟ یعنی حكومت را گرفتید بسیار خب مباركتان باشد من باید كاری انجام بدهم، من به شما كاری ندارم، من باید كاری انجام بدهم كه اسلام از بین نرود آن را من باید انجام بدهمآ من به شما كاری ندارم شما هر كاری میخواهید بكنید بروید بكنید. من باید یك نحوه عملی داشته باشم كه آن مشیت الهی و تقدیر الهی را در این جا جاری كنم، من باید این جور باشم. شما حالا هر كاری میخواهید بكنید، بروید بكنید مردم من را نمیخواهند خب نخواهند، نمیخواهید نخواهید، بروید او را بخواهید. عجیب است واقعاً جریان امیرالمؤمنین خیلی عجیب است. همه ائمه همه ائمه علیهم السلام در وضعیت خودشان، در وضعّیت سیاسی و اجتماعی خودشان با حكام ظلم دارای روشی بودند كه آن روش نشان میدهد كه دیدگاه امام علیهالسّلام، دیدگاه مادی شرعی نیست، مادی شرعی. دیدگاه نورانی شرعی است، دیدگاه عالم غیب شریعت است، دیدگاه آن سویه شریعت است. لذا در بعضی از موارد میبینیم این جور عمل میكنند، در بعضی موارد جور دیگر عمل كنند، در تمام موارد به نحوی كه آن جهت و دیدگاه آن بتواند كار خود را بكند، آن بتواند آن دیدگاه تأمین بشود، تأمین بشود.

