حیثیت توحیدی حاکم بر تمام آیات قرآن و احکام شرعی
17نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسّلام نسبت به امام حسن علیهالسّلام فرض كنید كه سیدالشّهدا علیهالسّلام، امام سجاد علیهالسّلام موارد مختلف كه پیش میآمد تمام اینها حكایت از این مسئله میكند كه امام علیهالسّلام به دنبال رسیدن حكومت ظاهری نیست، چون اگر انسان به دنبال حكومت ظاهری باشد، آن برای خودش راه دارد، سیاست دارد.
اگر امیرالمؤمنین به دنبال حكومت ظاهر بود میرفت جلوی نهر صفین را میبست همان طوری كه معاویه بست، معاویه از راهش وارد شد، از راه حكومت ظاهری وارد شد، آمد نهر را جلوی امیرالمؤمنین بست كه لشگر به ستوه بیاید و بعد تسلیم بشود و برگردد، یا این كه با یك حملهای اینها غلبه كنند و كار را تمام كنند. نقشهای كه او میكشد نقشه شریعت ظاهر است، ظاهر چه حكم میكند؟ امیرالمؤمنین كه كار دستش میآید، نقشهای كه میكشد مخالف است، اصلًا میگوید بیایید آب بخورید ا ا ا مگر شما برای حكومت نیامدی مگر نیامدی معاویه را برداری؟ مگر از مدینه حركت نكردی؟ وقتی كه این حركت دارد انجام میشود شما كه داری برای همه نامه مینویسی برای امراء و بزرگان قبائل داری نامه مینویسی، برای اصحاب نامه مینویسی به عنوان خلیفه مسلمین، افراد را دعوت به جهاد بر علیه معاویه میكنی؟ این برای حكومت است دیگر، این برای خلافت است دیگر، خب این كه بهترین وقت است كه به جنگ برود و با ریختن خون تمام شد، مسئله تمام شد و حقّش هم بوده بیاید بگیرد ولی میبینیم عجب حضرت جلو را گرفت همین كه گرفت یك دفعه گفت بروید بدهید به آنها، صدای اصحاب یكدفعه درمیآید آنها كه آن دیدگاه را ندارند، مسلمان هستند، شیعیان امیرالمؤمنین هستند، البتّه نه همه آنها آن عدهای كه خب عادی بودند و ظاهر بودند و افراد عادی بودند گفتند: یا امیرالمؤمنین ما را از مدینه بلند كردی، آوردی اینجا، كوفه، این طرف و آن طرف و قبائل و این حرفها فلان تمام شد، خب اینها، خودت گفتی، خودت گفتی بلند شوید بیایید این معاویه را برداریم فرض بكنید كه خلعش كنیم، فرض كنید كه بگذاریم كنار، این دارد چه میكند و چه میكند حالا كه سر بزنگاه شد .... بلند شوید بیایید این همه ماهها طول بكشد حركت و فلان و گرد و خاك هزار تا دربه دری، همین كه فرض بكنید كه انسان میخواهد بلند شود برود یا در آن جریانی كه در مكه پیش آمد برای رسول خدا، یك آدم تشنهای كه در جریان .... رسول خدا بلند میشود و كوزه را برمیدارد، میرود در یكجا از آن كوه برود بالا از آن كوه بیاید پایین تا فرض كنید كه برود راههای مختلف، همین كه لب چشمه كه برسد نه این چشمه خوب نیست آبش خوب نیست این شبهه ناك است، مشكوك است برگردیم سر جایمان، ا ا ا ما برداشتیم، كاسه برداشتیم، كوزه برداشتیم، مشك آب برداشتیم این همه راه آمدیم تا اینجا عطش داریم باید الآن چه كنیم، نه برگردیم برگردیم سر جای اولمان شما چه میگویید؟ نمیگویید كه فرض كنید كه این مشاعرش كار نمیكند؟! این فرد مشاعرش كار نمیكند؟! این طور میگویید دیگر. آنها نسبت به امیرالمؤمنین این جور قضاوت میكردند، از مدینه ما را بلند كردید تا این جا، حالا كه در اینجا گلوی خصم را در دست خود داریم فشار میدهیم، علی میگوید ول كن ول كن. دوباره نفس بكشد دوباره برود سرجای خودش تجدید قوا بكند، این دیدگاه چه

