اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت تأثیر غذا بر روح و ملکوت افراد

0
عنوان بصری
عنوان بصری

فقره: ( فَقَالَ: أَمَّا اللَوَاتِی‌ فِی‌ الرِّیَاضَةِ: فَإیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ) كيفيّت دستورى كه امام عليه‏السّلام، نسبت به غذا و أكل و شُرب به عنوان فرموده بودند

کیفیت تأثیر غذا بر روح و ملکوت افراد

6
  • من دیدم كم كم این دارد تغییر پیدا می‌كند خیلی برای من عجیب بود آخر فرض كنید كه طفلی كه در حدود ١٢ سال سنش است، ١١ سال. من تعجّب می‌كنم الآن نگاه به خودم می‌كنم می‌بینم می‌فهمیدم، چهره را، صحبت را می‌فهمیدم، تغییر در كلام را می‌فهمیدم، صحبت همان بود، مسائل همان بود، ولی انگار جور دیگری بود، قسم دیگری بود، خب اینها چیزهایی بود كه مرحوم آقا احساس می‌كردند، قضیه آن سید هندی پیش آمد و اختلافی كه ایجاد كرد و تهمت‌هایی كه به مرحوم حدّاد زد كه این بالای قبر ابوحنیفه رفته، قبر شیخ عبدالقادر در بغداد رفته، اینها اصلًا ولایت ندارند، اینها فقط قرآن می‌خوانند، مجالس روضه ندارند، یك چیزهایی كه اصلًا واقعیت نداشت.

  • خب علی كل حال كسی كه به آن نحوه است خب دستش هم تهی است و باید این گونه هم صحبت كند، این گونه باید برخورد كند ایشان فرمودند من اصلًا نمی‌دانم ابوحنیفه در كدام خیابان بغداد دفن شده است. چه می‌گویند به ما؟ خیلی مسئله عجیبت است ها، خیلی باید حواسمان جمع باشد ها. چقدر مرحوم آقا به این سید فرمودند مواظب اطرافیانت باش، آقای آقا سید كذا شما می‌دانی فلانی كه منزلش می‌روی این چه می‌كند و چه كار دارد انجام می‌دهد؟ می‌گفت آقای آقاسید محمّد حسین، خدا غفور است، خدا غفور است ما هم چشممان را می‌بندیم، بله خدا غفّار است ولی بصیر هم هست، خدا غفّار است ولی خبیر هم هست. خدا غفّار است ولی قهّار هم هست. خدا غفّار است ولی شدید العقاب هم هست، فقط همین یكی را نگوییم، چطور چشمت را راجع به فلان قضیه بچّه‌ات نبستی، نگفتی آن جا خدا غفّار است؟ كه فلان كس راجع به بچّه تو فلان كار را انجام داد؟ امّا حالا منزل رفیق رفتن و اینها خدا غفّار است و نباید توجّه كنی؟ تو كه الآن داری می‌گویی خدا غفّار است و داری می‌روی و به آن سلام و صلواتی كه این دارد برای تو می‌فرستد مغرور می‌شوی و گول او را می‌خوری و از آن غذای آن منزل استفاده می‌كنی و از آن فضا می‌دانی چه بر سر خودت داری می‌آوری؟ می‌دانی كم كم داری از آن نفس و حیات وجودی خودت هی می‌تراشی، این را می‌دانی یا نمی‌دانی؟ خب گوش ندادند دیگر، به مسائل گوش ندادند، كم كم چه شد بعد از دو سال یك مرتبه دیدیم مرحوم آقا به یكی دارند می‌فرمایند كه فلان كس مانند بادكنكی شده است كه فقط یك پوسته‌ای از او باقی مانده، تمام درونش خالی شده و هوا گرفته، بفرمایید، یعنی آن كه این حال را داشت، آن كه به بقیه هم حال می‌داد، آن كه مجالس را با كلام خودش به حال و هوایی درمی‌آورد، آن كه دیگران را دعوت می‌كرد به آن اموری كه متوجّه باشند، یذكّركُم الجنّة، آن آن كه مطالب توحیدی می‌گفت، آن كه وقتی دست می‌گذاشت روی مریض حمد می‌خواند آن شفا پیدا می‌كرد، آن كه مریض قلبی كه باید قلبش را عمل كنند و بای پاسش كنند و رگش را عوض كنند با یك حمد خواندن شخص را خوب می‌كرد چه شد؟ حالا تازه اینها مسئله‌ای نیست، حالا فوقش هم داشته باشد آن اصل قضیه از بین رفت، چه شد یك مرتبه كه آمد تبدیل به یك فردی شد كه فقط صحبت‌هایی كه می‌كرد نواری بود كه این می‌چرخید، دیگر همین بیش از این روح نداشت، آن‌اصل از بین رفت، آن سری محفوظات باقی مانده و با آن محفوظات روز و شب را طی می‌كرد نه با آن جان خود، نه با آن حیات خود، آن رفته، آن دیگر از بین رفته. نماز می‌خواند، دیگر آن نماز نیست به یكی از افراد گفته بود كه دیگر آقا سید محمدحسین هم به ما اعتنا نمی‌كند. بعد او گفته بود كه آیا شما در این مسئله فكر كردی كه چه قضیه‌ای پیش آمده كه آقا سید محمّد حسین دیگر اعتنا نمی‌كند، بعد یك فكری كرده بود و گفته بود كه بالاخره یك اختلافاتی، ولی می‌فهمد او آدم زرنگ است، حالا جالب این جا است كه این نفس دیگر نمی‌تواند برگردد خطر این جا است. اگر هم همان موقع متوجّه می‌شد همان موقع هم كسانی بودند كه دستش را بگیرند همان موقع دستش را بگیرند، او را بیاورند عیب ندارد حالا كه بادكنك هست كم كم مشغول بشوند، كم كم ارتباط برقرار كنند ولی مطلب جوری است كه همان پوششی می‌شود برای تهی بودن و نفس او خالی می‌شود، خالی می‌شود از آن راه، این برگشت ملكوت است. سالك به این قضیه خیلی باید توجّه كند، سالك به این نكته باید توجّه كند كه ببیند آن حقیقت زنده‌ای كه در وجود اوست و آن حقیقت زنده است كه او را به ذكر وامی‌دارد نه این كه ذكر بیاید و او را به آن سمت ببرد نه، وقتی كه شما سرتان درد می‌گیرد آن وقت به داروخانه مراجعه می‌كنید یا اوّل می‌روید داروخانه حالا بروم داروخانه تا ببینم كی سرم درد می‌گیرد؟ نه، این كار را نمی‌كنید، وقتی آپاندیسیت گرفتید آن موقع می‌روید به دكتر و عمل و جراحی؟ یا این كه می‌روید بیمارستان به دكتر می‌گویید كه علی الحساب ما را عمل كن تا یك وقتی آپاندیسیت نگیریم؟ كسی این كار را نمی‌كند، حالا آپاندیس ما را علی الحساب بردارید، آمدیم یك روزی آپاندیس پیدا كردیم.