دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)
14یك وقتی من یك گرفتاری برای من پیش آمده بود، یك مسئلهای برای من پیش آمده بود، گفتم من از این مطلبی كه برای مرحوم والد فرمودند بودند من كه مطلع هستم، من همان را انجام بدهم، همین كه میخواستم بیایم انجام بدهم، یك گرفتاری بود، یك مسئله ای بود كه مرا در فكر و خیال و اینها ... مرا خیلی مشغول كرده بود، همین كه میخواستم بروم انجام بدهم و اگر هم انجام میدادم قطعا برطرف میشد، یكدفعه این جرقه آمد كه به تو كه نگفتند، آیا به تو این قضیه را گفتند؟ یا به پدر تو این را گفتند؟ به تو چه مربوط است؟ حالا گیرم بر این كه تو از این مسئله مطلع باشی، آدم از خیلی مسائل مطلع است، آدم مطلع است بر این كه در فلان خانه ده میلیون پول است، تو باید شب بروی و پول را برداری و دزدی بكنی؟ آدم مطلع بر این است كه در فلان منزل چه ... آیا باید برود فرض كنید كه خلاف انجام بدهد؟ چون مطلع است باید برود خلاف انجام بدهد؟ آدم مطلع بر این است كه فلان مال و وسیله در آن جا است و در ماشین هم باز است و سوئیچ و كلید به ماشین است باید باز كند ببرد؟ چون میداند باید ببرد؟ نه، باید بنشیند سرجایش كارش را بكند، به من چه؟ تا میخواستم این را انجام بدهم یكدفعه ... این را خدا میاندازد و الا از كجا آمد؟ ممكن است یك نفر بگوید خب ذكر ذكر است دیگر، ورد ورد است دیگر، خب برای ما طلبهها هم با اباحه و برائت و از این مسائل میتواند موجب دلیل بشود دیگر، برای ما اباحه دارد! ولی نه، اباحه و برائت و حلیت را این جا نگذاریم، بگذاریم جاهای دیگر، اینجا جای این حرفها نیست، اینجا جای چیست؟ اینجا جای احتیاط است،

