دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (١)
27كیمیاهایی به دست ما دادند آقاجان من مطالعه این مطالب، این تاریخ خوب است من نمیگویم بد است ولی با این فرصتی كه خدا به انسان داده است چرا انسان از جزئی بخواهد به مسائل اطلاع پیدا كند؟ چرا نباید یك راهی را در پیش بگیرد كه به یك كلیتی برسد؟ كه از آن كلیت اشراف بر جزئیات داشته باشد؟ اگر ده جلد راجع به این جمله شرح بدهیم كم است، راجع به این یك جمله، تو داری این كتابها را میخوانی، خیلی خوب است خیلی مطالب خوب است، تمام جزئیات آن كتاب و حتی عبارتهای آن كتابها را من هنوز حفظ هستم، عبارتها، جنگهایی كه اتفاق افتاد، مسائل جنگهای صلیبی، جنگ جهانی اول و دوم، گرفتنها، زدنها، بستنها، قضایایی كه اتفاق افتاده تمام اینها خب انسان یك اطلاعی پیدا میكند از اوضاع از مطالب خب اینها خوب است، ولی برای كسی كه زمینه برای رشد دارد و میتواند به آن حیثیت سببی و حیثیت عِلّی اشراف پیدا كند و مطالب را از بالا ببیند چرا به دنبال آن نرود؟ چرا نرود؟ من نتوانستم این مطلب را بفهمم، سالها از این قضیه گذشت، سالها از این قضیه گذشت كم كم كم كم با بعضی از مطالب آشنا شدیم با بعضی از مبانی آشنا شدیم و متوجه شدیم كه اگر انسان بخواهد به جای سیر در این جزئیات و مصادیق فكر خود را و ذهن خود را به آن حیثیت تأثیریه و سببیه و علیه از عالم بالا و مشیت و تقدیرات ببرد تمام این مطالب برای او مثل كاه میماند، یك كاه، توجهش دیگر نسبت به اینها كاه خواهد بود، توجه به آن جا رفته به بالا رفته از آن بالا دارد نگاه میكند همان طوری كه رسول خدا فرمود اللَه اللَه آن جور نگاه كردن، همان جور كه أمیرالمؤمنین نگاه میكرد وقتی كه افراد را به جنگ تشویق میكرد ولی وقتی كه میرفتی مینشستی پای دل أمیرالمؤمنین كه بیا یواشكی به خود ما بگو، كسی نفهمد این لشكر كشیها این صحبتها این رفتن به صفینها، این عاقبتش چیست؟ میگوید گوشت را بیاور جلو، این را من دارم میگویم، زبان حال است: به كسی نگویی حواست باشد، اسرار را فاش نكنی، ولی برمیگردیم شكست هم میخوریم. این حال، حال أمیرالمؤمنین است، با این حال میرود منبر صحبت میكند تشویق میكند" ساجهد فی ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس" همه اینها را میگوید ولی اگر كسی یواش از اصحاب بیاید از او سوال بكند كه نتیجه چیست؟ میگوید بگذار آهسته بگویم نتیجه ... فرق نمیكند نه در صحبت تغییر ایجاد میكند، نه در تعبیر، ولی دل كجاست؟ قلب كجاست؟ آن در كلیت است، این را مرحوم آقا میخواستند به ما بفهمانند كه دلت باید در كلیت باشد، نه این كه در پایین باشد و نگاه به افراد كنی، نگاه به جریانات كنی نگاه به جزئیات كنی و آن دیدگاه خودت را محصور كنی و محبوس كنی در این جزئیات.

