
دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
سالک باید از افراط وتفریط در ماکل و مشرب پرهیز کند. تاثیر غفلت در سقوط انسان و...
دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
11مرحوم آقا میفرمودند آن لذّتی كه یك موحّد و یك عارف از زیباییهای تكوین میبرد دهها برابر آن مقداری است كه یك فرد عادی میبرد، همین گل است ها، همین گل است، ما چه قدر لذّت میبریم؟ به به چقدر قشنگ است چه رنگی دارد؟! رنگ صورتی، قرمز و رائحه آن چه رائحهای خب لذّت میبرد انسان دیگر، یك ولیخدا بیشتر از این مسئله لذّت میبرد، احساس بیشتری نسبت به این قضیه دارد، انشاءاللَه خدا قسمت كند، ما كه نمیفهمیم ما كه شنیدیم داریم میگوییم، خدا قسمت كند بفهمیم بالاخره این كیفیتّش به چه كیفیت است؟ مسئله آن به چه كیفیت است؟ البتّه جهتش این است كه خصوصیت بقا در آنها تمكّن بیشتری پیدا كرده و از این نظر نسبت به آثار بقا هم طبعاً آنها جامعیت بیشتری دارند، این زیباییها در شخص موحّد اتفّاقاً بیشتر است.
در مقابلش آن چه را كه هست از چیزهایی كه غیرمأنوس هست، آنها نیز همین حالت را دارد منتها نكته مهم در این جا این است كه ما در قضاوت بین این مسائل قائل به یزدان و اهرمن هستیم آنها قائل به توحید هستند، فقط فرق همین است، ما قائلیم بر این كه عالم زیباییها به طور كلی با عالم حالا آن چه را كه به نظر میرسد خبائث و غیر مناسبها متفاوت است و دو منشأ جدا دارد و دو علّت جدا دارد و در مواجهه با نازیباییها، ناملایمات آن جنبه مبدأیت او را ملاحظه نمیكنیم ولی درمورد زیباییها، مبدأ را دیگری میبینیم حالا فرض كنید كه مؤمنین به این كیفیت هستند حالا غیر مؤمنین كه خب نظرشان به اصطلاح متفاوت است و فرق میكند.
حیات را از جانب خدا میدانیم موت را از جانب اهرمن میدانیم، راحتی را از جانب خدا میدانیم ضیق و مشقّت را از ناحیه اهرمن میدانیم، صحّت را از ناحیه خدا میدانیم، مرض را از ناحیه اهرمن میدانیم. خب همه اینها چیست؟ مسائل كریهه است آدم كه از مرض خوشش نمیآید كریهه است، عرض كنم حضورتان بوی خوش را از ناحیه خدا میدانیم، بوی كریه را از ناحیه اهرمن میدانیم و هلمّ جرا. در تمام آن مسائل و حوادث و پدیدههای تكوینی كه نفس با آنها ملایمت دارد مناسبت دارد كه این ملایمت و مناسبت بر اساس كیفیت صورت برزخی او است با صورت برزخی انسان در آن موقعیت مناسب است كه انسان زیبا میبیند علت و منشأ زیبایی در این دنیا، علّت علّت مثالی و ملكوتی او است زیرا نفس زیبایی و غیر زیبایی از حقایق مجردّه است كه حقایق مجردّه ادراك آن مربوط به ظاهر نیست بلكه به واسطه اتصال به مجردات است و پایینترین ناحیه مجرد كه همان صورت مثالی است او باعث تشخیص بین زیبا و نازیبا در انسان است مثل علوم و امثال ذلك به واسطه این است همین قضیه در مورد نازیبایی هم همین طور است فعلیهذا آن چه را كه ما در این جا تقسیم كردیم در نزد عارف قابل تقسیم نیست فقط فرق همین است. عارف هم زیبایی را به خدا نسبت میدهد هم نازیبایی را هم صحّت را به خدا نسبت میدهد و هم مرض را به خدا نسبت میدهد. وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ* إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ1 آن مرض را میآورد او هم شفا میدهد آن داء را میآورد و همان دواء را میآورد، آن راحتی را میآورد همان مشقّت را میآورد، آن حیات را میآورد و همان ممات را میآورد.
- سوره الشعراء (٢٦) آيه ٧٩ و ٨٠
