
دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
سالک باید از افراط وتفریط در ماکل و مشرب پرهیز کند. تاثیر غفلت در سقوط انسان و...
دیدگاه مکتب عرفان نسبت به مساله تغذیه و پرهیز از افراط و تفریط (٢)
12مگر ما در آیات قرآن نداریم هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى انسان كجا گریه میكند گریه گاهی اوقات برای مسائل ناراحتی برای مسائل مولمه است گاهی هم گریه گریه شوق است و مسائل دیگر در این زمینه هست آن علّت برای تألم همان علّت برای فرح و انبساط و سرور است آن علّت برای حیات همان علّت است برای ممات است اینها دیگر چیزهای عادی است وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا* وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى1 يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ2 همان كسی كه فرزند ذكور به دنیا میآورد و اهدا میكند و اعطا همان هم فرزند انثی میآورد این جا است كه عارف وقتی كه نگاه میكند به انثی و غیر انثی برای او تفاوت نمیكند، یعنی هر دو از ناحیه خدا است وقتی نگاه میكند به حیات و ممات میبیند هر دو از ناحیه خدا است و هر دو را زیبا میبیند حضرت زینب سلام اللَه علیها آن یك عارف است آن یك موحّد است، حضرت زینب شوخی نمیكند راست میگوید آن چه را كه خود او متحقّق به آن است برای مردم بیان میكند وقتی كه ابن زیاد یا یزید سؤال میكند كَیفَ رَأیتَ مَا فَعَلَ رَبُّكَ بِأخِیكِ؟ چگونه دیدی آن چه كه خدا با برادرت انجام داد؟ دیدی؟ حالا این این جا موحّد شده!! ایشان در اینجا موحّد شدند و اینها را همه را به خدا نسبت میدهند خیلی عجیب استها خیلی عجیب است، كه آن جایی كه خلاصه میخواهیم از خودمان قضیه را برگردانیم میاندازیم گردن خدا دیدی خدا با برادرت چه كار كرد؟ حالا جناب یزید تو موحّد شدی؟! تو عارف شدی؟! هان تو عارف شدی؟! آن وقت در قضیه لیت اشیاخی ببدرٍ آن جا نه دیگر، آنجا اینها آنها را كشتند، در قضیه كشتن اجداد توسّط امیرالمؤمینن و اینها در احقاد بدر و حنین و در آن جنگهایی كه كینههایی از آن جنگهای بدر و حنین باقی ماند برای آنها چطور جناب یزید شما نمیگویی آنها را هم خدا كشتند؟ ..... یومٌ بیوم هان این طور صحبت میكنی؟ این روز به تلافی آن روز انجام گرفت، امروز به تلافی آن روز انجام گرفت! دم از خدا نمیزنی؟! ولی حالا كه خطاب میكنی با حضرت زینب با این وضعیت دم از خدا میزنی و توحید؟ حضرت زینب هم گذاشت در كاسه او گذاشت در كاسه او: مَا رَأیتُ الّا جَمِیلًا بنده خدا تو چه فكری میكنی؟ تو حالا خیال میكنی میتوانی با این به ما طعنه بزنی؟ بله بله من میدانم كه تمام اینها از ناحیه خدا است و همه اینها برای ترقّی ما است؟ تو كجای كاری بدبخت؟ تو برو فكر خودت را بكن اگر برادر من آن طور شهید نمیشد كه به مقام محمود و ولایت كلیه و شفاعت كبری نمیرسید، آن وقت تو میخواهی به من طعنه بزنی كه ببین خدا چطوری ... كیف رأیت ما فعل ربك باخیك! این طوری میخواهی طعنه بزنی؟ من را با این وضع داری میبینی خبر نداری كه اگر بدانی كه لحظه لحظهای كه الآن دارد بر من میگذرد در مقابل تو چه چیزهایی خدا دارد در عوض به من میدهد تو دود میشوی به هوا میروی. حالا بگیر بخند، بگیر بخند. این از كجا آمده تا حضرت زینب اینها را نچشد كه به آن جا نمیرسد این است كه میفرماید ما رأیت الّا جمیلًا این است، اگر از حضرت زینب الآن ما بپرسیم همین الآن كه ١٤٠٠ سال یا ١٣٠٠ سال از جریان عاشورا و جریان كربلا گذشته آیا اگر دوباره خدا امام حسین و شما را زنده كند آیا آمادگی دارید آن جریان تكرار شود؟ همین الآن میگوید بله، بله، من پشیمان هم نیستم، همان مسائل و همان جریانات، بله، چرا؟ چون میگوید ما رأیت الا جمیلًا خب میداند چه خبر است، ما نادانان و جاهلان مینشینیم و بر سر میزنیم و چه میكنیم ای وای كربلا، ای وای فلان، خب بله حزن، حیثیت اتصّال انسان به امام و محبوب خودش است و اقتضا میكند انسان متأثّر باشد ولی باید ببینیم این در آن مجلس الآن حضرت زینب میفرماید خواسته بزند كه یزید را كنف كند؟ كه بگوید اگر تو از توحید آمدی من هم بلدم! من بیشتر از تو بلد هستم! من در همین خانواده بودم، در این بیت بزرگ شدم از پنج سالگی من خودم عالمه غیر متعلّمه بودم، كه امیرالمؤمنین راجع به حضرت زینب گفتند، این است؟ یا این كه حضرت زینب سلام اللَه علیها آن چه را كه میبیند دارد به یزید میگوید و این كور است، كور است نمیبیند، دارد میگوید تو كور هستی و فطرتت را عوض كردی، زیبا را نازیبا میبینی تو خیال میكنی الآن نازیبا است، احمق تو كوری، ببین، چشمت باز كن، بیا بر هر لحظهای كه بر من میگذرد چه چیزهایی در عوض خدا دارد میدهد، كه ما لا عَینٌ رأت وَ لا أُذنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلَی قَلبِك، قلب تو در این جا خدا دارد ما خطر علی قلب بشر یعنی هیچ كسی، تو كه یزید هستی سر جای خودت.
- ١- سوره النجم (٥٣) آيات ٤٣ و ٤٤ و ٤٥
- ٢- قسمتى سوره الشعراء (٤٢) آيه ٤٩
