معنا، اقسام و مراتب رزق و روزی
16یك روایتی، یك چیزی هست، یك قضّیهای است از امیرالمؤمنین علیهالسّلام كه حضرت دارند: شخصی از اصحاب پیغمبر صلی اللَه علیه واله از حضرت سؤال میكند. روایت از امیرالمؤمنین است كه ابنالتیعان كه بود، جعفر طیار كه بود، حمزه كه بود! حضرت راجع به هر كدام اینها یك مطلب را میفرمایند. بعد میرسند به ابن مسعود، ابن مسعود كسی بود كه در زمان پیغمبر این صدایش خوب بود، صدای محزونی داشت، صدای حزینی داشت و پیغمبر میفرمودند به ابن مسعود كه قرآن بخوان و این میخواند و پیغمبر هم گریه میكردند، اشك همین طور از چشمان پیغمبر میآمد، ابن مسعود، عبداللَه بن مسعود، ولی ما در زمان امیرالمؤمنین میبنییم كه خلاصه بعد یك مسائلی اتفّاق افتاد و خلاصه پای قضّیه نایستاد و پای كار نایستاد. وقتی از ابن مسعود میپرسند، حضرت میفرمایند: تا آن جایی كه در ذهنم هست قرأ القرآن فوقف عنده، قرآن را میخواند ولی همان جا ایستاد. میدانید یعنی چه؟ یعنی به عمق قرآن نرفت، صدایش خوب بود، از خواندن قرآن خوشش میآمد، مینشست فرض كنید كه قرآن میخواند و همین طور بود. در مسجد مدینه مینشست و قرآن میخواند و مردم هم میآمدند دور او و پیغمبر هم اتفّاقا فرمودند قرآن بخوان و حالا پیغمبر گریه میكند و اشكش میآید. از خواندن قرآن به كجاها میرود؟ به آن جاهایی كه نه عقلی درك میكند و نه فهمی میتواند به آن جا برسد. ابن مسعود هم همین قرآن را میخواند و همین، دیگر تمام شد. خیلی خوب است دیگر، خواندیم دیگر. حالا یا قرآن باشد خیلی خوب است یا شعری باشد، دكلمه باشد، قشنگ باشد،

