معنا، اقسام و مراتب رزق و روزی
25وارد این میخواهیم بشویم یعنی چه؟ بسته به نیت ما دارد. گر گدا كاهل بود، قضّیه این است. با چه نیتّی وارد میشویم، با هر نیتّی كه وارد میشویم به همان مقدار به ما سهمّیه میدهند، به همان مقدار نصیب میدهند، میدهند. امتحان كنید ببینید میدهند یا نمیدهند؟!
یك وقت وارد میشویم میگوییم رفتیم در خیمه امام جواد علیهالسّلام، رفتیم در خیمه موسی بن جعفر علیهماالسّلام، دیگر میخواهیم موسی بن جعفر ما را همان جوری كند كه خودت میخواهی، ای امام جواد ما را همان جوری كن كه خودت دوست داری، ما آن جور میخواهیم. بعد امام جواد میگوید: این است! میگوییم: باشد، میگوید: آن است! میگوییم: باشد. این شرط دارد. میگوییم: باشد. زهیر این جوری آمد دیگر! این جوری آمد دیگر! حضرت نگفت كه بیا ولی زنت را باید برای خودت نگه داری، هوای او را داشته باشی، چكار كنی، فلان؟ چرا؟! چون دیگر تمام است. دو روز دیگر قضیه قضیه كشت و كشتار است. قضیه شهادت است. آنهایی كه آمدند و شب عاشورا برگشتند، آنها نیات دیگر داشتند. میآییم با امام حسین هستیم و او را كمك میكنیم، كمك میكنیم، شمشیر میزنیم. انشاءاللَه حضرت میآید و غلبه میكند و دور حضرت را داریم و خلاصه دورش را داریم دیگر. تواضع هم میكنند میگویند: ما را به عنوان یكی از نوكرهایش بپذیرد. ما را همان كفش جفت كن دم در و اینها بپذیرد. دنبال كفش جفت كنی است، نه دنبال خود امام حسین. دنبال این طرف و آن طرف رفتن و چای دادن است نه دنبال امام حسین. دنبال با امام حسین این طرف و آن طرف رفتن است. خود امام حسین را كاری ندارد. توجّه به عرضم میكنید؟! خود امام حسین بالا است، هیچ كسی به او نمیرسد. در یك مرتبهای هست كه در آن مرتبه باید لاقید بود، لاحدّ بود، از همه تقیدات بیرون آمد. مثل زهیر كه از همه چیز آمد بیرون. مثل حبیب كه از همه چیز آمد بیرون، مثل مسلم كه آمد بیرون. از همه چیز، همه چیز، همه چیز آمد دیگر. دیگر چیزی نبود كه تا این كه بخواهد در قبال امام حسین عرض اندام كند. فقط سیدالشّهدا ماند و بس در قضیه كربلا، فقط سیدالشّهدا بود نه این كه ٧٢ نفر، نه این كه برادرانشان، نه این كه حضرت اباالفضل، فقط یك نفر بود آن هم در سیدالشّهدا در مظاهر مختلف: به صورت حبیب، به صورت مسلم، به صورت حضرت ابالفضل، به صورت حضرت علی اكبر، به صورت .... یك واحد بود، آن یك واحد خود سیدالشّهدا بود. لذا جریان كربلا با بقیه جاها فرق میكند به خاطر این است. به خاطر این مسئله است كه آنهایی كه آمدند و با آن حضرت بودند آنها دیگر نبودند، نبودند. بدنشان بود. ارادهای نداشتند، كسی كه اراده ندارد چیست؟ خب چیزی نیست، شأنی ندارد، شخصّیتی ندارد، اختیاری نداشتند. به سیدالشّهدا میگفتند: میخواهی بكشی بكش، نكشی نكش. ده دفعه بكشی، هزار دفعه، هر كار میخواهی بكن، اختیار ندارد، راحت شده از هر دو عالم هم از دنیا و هم از آخرت خودش را خلاص كرده، خلاص خلاص. پس بنابراین دیگر زهیری وجود ندارد، دیگر حبیبی وجود ندارد، دیگر مسلمیوجود ندارد، دیگر اباالفضلی وجود ندارد، فقط میشود یك واحد. حالا متوجّه شدیم كه اولیاء وقتی میگفتند در قضّیه كربلا وحدت حاكم بود قضیه چیست معنایش؟ در مسئله كربلا وحدت حاكم بود ولی در قضّیه صفّین این

