اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

معنا، اقسام و مراتب رزق و روزی

14330
عنوان بصری

معنا، اقسام و مراتب رزق و روزی

27
  •  طور نبود. در جنگ احزاب این طور نبود. در جنگ خندق (نمی‌دانم) این طور نبود. همه جور قر و قاطی داشت. اگر قر و قاطی نداشت، نمی‌رفتند سه روز دست از پا درازتر برگردند. قر و قاطی بود دیگر، در احد قر و قاطی بود، در جنگهای پیغمبر همه قاطی داشت ولی در كربلا قاطی نبود، هیچی قاطی نبود! ناب ناب ناب بود و آن فقط خودش حاكم بود.

  •  خب این فرد كه از ولایت جدا شد به واسطه آن خصوصیاتی كه حالا داشته و نبوده در آن كاملًا در آن موقعیت كه این شیطنت شیاطین در او تأثیر نگذارد و وسوسه خنّاسان در او تغییر و انحراف ایجاد نكند. لذا شما می‌بینید این شخص می‌رود و در همان مجالس شركت می‌كند، خیلی هم تحویلش می‌گیرند. وقتی كه می‌آید در ایران، در مجالسی كه بوده من یادم است شركت می‌كرد، بیا و برو و (فلان) این حرفها، ففف فلانی آمده، فلانی آمده، فلانی آمده ولی وقتی می‌آید برای دیدن آقا، مرحوم آقا كه نمی‌روند به اصطلاح دیدن او، شاید هم اصلًا اطّلاع نداشتند مرحوم آقا. با یك نفر می‌آید برای دیدن مرحوم آقا در همان منزل، در منزلی كه قبلا ایشان بودند و اینها خب راه هم زیاد بود. ایشان توسّط یكی از فرزندانشان پیغام می‌دهند كه به فلانی بگویید: من ملاقات نمی‌كنم! این را می‌گویند: آدم آزاد و حرّ و فهیم! از كربلا آمده، قبل از این كه هم بیاید این جا روضه خوانده، اهل توسّل هم هست در مجالس هم شركت می‌كند همین مجالسی كه خب دوستان ایشان بودند شركت كرده، حالا آن هم تازه آمده به دیدن، زائر است! عجب! عجب! خیلی قضّیه دارد باریك می‌شود! زائر كربلا، آن آقایی كه می‌گوید: شخصی كه از زیارت می‌آید انسان برود برای زیارت او، نه این كه او بیاید برای زیارت انسان؛

  •  این حرفها را ما از آنها شنیدیم دیگر. مثلًا شخصی كه از زیارت مشهد می‌آید او نباید بیاید دیدن ما، ما باید برویم دیدن او؛ چون از زیارت امام رضا آمده. شخصی كه از سفر كربلا می‌آید، نباید او بیاید به دیدن ما، ما باید برویم، همین طور. همه اینها هست ولی پیغام میدهد كه من شما را زیارت نمی‌كنم، دیدن شما نمی‌آیم. در خانه او آمده، می‌گوید: نمی‌آیم دیدن شما. چرا؟ چون از اصل جدا شدی، تو الآن تبدیل به چوب شدی. چوب هم چوب خشك است كه فقط به درد سوختن می‌خورد. تا به حال شاخه بودی، شاخه سبز بود، برگ داشت، رشد داشت، میوه داشت. الان دیگر تو آن حال و هوا را نداری، فقط گریه است، امّا گریه تو با آن گریه دیگر فرق می‌كند، نفس تو با آن فرق می‌كند. اینها مسائلی است كه ما باید بفهمیم. آن چه كه بعد از رسول خدا گول زد مردم را، همین حرفها بود، دیدند اینها خب بله سنّشان از امیرالمؤمنین هم بیشتر است و پدرزن پیغمبر هم هستند و آمده و همان كار پیغمبر را دارد می‌كند. خب دیگر چه می‌خواهیم، منبر می‌خواهیم كه این دارد می‌رود، البّته نمی‌دانیم پنج تا انگشت دارد یا شش تا در دستش! منبر می‌خواهیم می‌رود، نماز بخواهیم می‌خواند، نماز جمعه بخواهیم آقا می‌آید تشكیل می‌دهد، همه كار می‌كند، البتّه دستور جهاد هم می‌دهد، البتّه خودش در خانه می‌نشیند، دستور جهاد هم می‌دهد، دستور جنگ هم می‌دهد فلان می‌كنیم خب، حالا یا علی باشد یا این فرق نمی‌كند، تفاوتی كه با هم ندارد مسئله، چرا؟ فهم ندارد. حالا باید پشت سر این آقا رفت؟ نماز خواند؟ نه دیگر! دیگر پشت سر او نباید رفت. این كه الآن آمده در مقابل علی ایستاده، غاصب است، غصب كرده و غاصب ارزش ندارد. غاصب چوب خشك است، آن چه كه ارزش و طراوت دارد ایمان است،