تأثیر جنبه باطنی و ملکوتی نعمتهای خداوند متعال بر نفس انسان
6الان دو قضیه یادم آمد، قضیه اول، یك وقتی شنیدم یكی از این آقایان معروف در تهران كه به قدس و طهارت و اینها معروف بود تقریبا حدود پنجاه، شصت سال پیش در بازار جلسه داشت و ظاهرا مسجد هم داشت، در یك مجلسی شركت كرده بود خود همان صاحبخانه یك شب این مسئله را برای ما تعریف كرد، در همان منزلی كه در زمان سابق بودیم یكی از افراد معروف یك شب در ماه رمضان افطار دعوت كرد و او گفت كه در اینجا همان مرحوم را دعوت كردیم و دو نوع غذا هم تهیه شده بود، یكی غذای كباب كه آورده بودیم و دیگری هم مرغ بود و خلاصه او آمد و ما دیدیم كه دارد مثل این كه زیر عبایش استخاره میكند كه از كدام یك از این غذاها بخورد و بعد یكی را با دست كنار زد و یكی دیگر را جلو آورد، میگفت من متوجه بودم كه در كار این چه حكمتی باید باشد و چه مسئلهای باید باشد، خلاصه به او تعارف كردم كه آقا چرا از این غذا میل نمیكنید گفت نه من میل ندارم و از آن میخورم ولی خب كارش به نحوی بود كه مشخص بود و ما فهمیدیم و افرادی كه در آنجا بودند متوجه شدند كه این نسبت به كباب نظر مساعدی ندارد، لذا آنها هم نخوردند و ما یكخرده مكدر شدیم كه آخر چرا باید این طور باشد؟ مسئله گذشت، بعد من رفتم سراغ آشپزی كه اینها را درست میكرد از او سوال كردم كه فلانی در طبخ این غذا چكار كردی؟ چیزی بوده؟ گفت كه چطور؟ گفتم یك همچنین قضیهای بوده، گفت من یادم رفت كه این گوشتها را كه گرفته بودم اول آب بكشم و همان طوری كه از قصابی گرفته بودیم، اینها را درست كردم ...، حالا فراموش كرده بوده یا عمداً یا سهواً خلاصه فراموش كرده بود كه آب بكشد و این قضیه شاید به خاطر این بوده است كه آن شخصی كه به قدس و تقوا و اینها معروف بود استخاره او برای استفاده از این غذا بد آمده بود.

