آثار ملکوتی گفتار و رفتار انسان بر نفس خویش
13بگیر. نه به شأن او نمیخورد حالا ساكش را بردارد! این چیست؟ این فخرفروختن است، این را نداریم. امر و نهی خود را بكن، توبیخت را بكن، تذكّرت را بده، امّا كیفت را خودت بردار. مسئله دو تا است. اینجا من یك چیز هستم و اگر بردارم عیب است! اصلًا اگر عیب است نیا. اگر عیب است، نیاور. اگر میآوری خودت بردار. یك مطلب و یك مسئله هم به دیگران یاد بده. اینها چیزهایی است كه انسان باید اینها را عمل كند.
این صورت حیوانی و صورت مثالی همانطوری كه عرض شد در كارهای انسان مشهود است. این قضیه مشهود است كه چطور این عمل، این حالت نفسانی را برای انسان به وجود میآورد؛ یعنی انسان از یك وضعیت نابسامان به واسطه برگشت و رجوع و توبه برمیگردد به یك وضعیت و حالت مناسب و كمكم تغییر میدهد. بنابراین ما دائماً در حال تغییر و تحوّل هستیم و یك لحظه ما با لحظه دیگر همسو و یكسان نیست. هر خطوری كه برای ما پیدا شود، صورت مثالی ما عوض میشود.
یكی از رفقا تعریف میكرد، میگفت اختلافی بین او و بین بچّهها و اهل بیت پیدا شده بود از ارحام مرحوم آقا بود با اهل بیتش آمده بود دم در، كه ایشان بین آنها حكم كنند. میگفت در زدیم، تا چشم آقا به ما افتاد اصلًا بدون اینكه حرف بزنیم اصلًا بدون اینكه به ایشان بگوییم برای چه آمدیم. «رنگ رخساره حكایت كند از سرّ ضمیر» نیاز به گفتن نیست. تا نگاه كردند به ما فرمودند من امروز مجال ندارم، بروید فردا بیایید. حالا این میخواست همانجا دم در، فی البداهه فوراً ایشان بیایند و حكم كنند و حكم هم به نفع این شخص بدهند. وای به اینكه اگر میآمدند و میگفتند تو غلط كردی، تو اشتباه كردی و حق با عیال توست و برو رفع خطا و اشتباه كن. فرمودند: امروز من مجال ندارم، بروید فردا بیایید.

