آثار ملکوتی گفتار و رفتار انسان بر نفس خویش
14میگفتند ما رفتیم آن روز را سر كردیم. بالاخره همیشه همینجور كه نمیماند چه بود؟ چه شد؟ فلانی ما را در خانهاش راه نداد، چه قضیهای بوده؟ چه اتفاقی افتاد؟ كمكم آن آتش بالا، حرارت دو هزار درجه، این حرارت آمد هزار، آمد پایین نهصد، هشتصد، عصر شد رسید به هفتصد. فردا صبح كه خواستیم برویم حرارت همان حرارت عادی سی و هفت درجه بود! رفتیم. مرحوم آقا فرمودند: بَه سلامٌ علیكم بفرمایید، بفرمایید. گفتند دیروز اگر من شما را راه میدادم هیچ فایدهای نداشت، حرف من در شما مؤثر نبود. گفتم بروید، برگردید. دیروز صورت شما صورت انسان نبود این مهّم است صورت، صورت شیطان بود و شیطان غلبه كرده بود. من كه نمیتوانم با شیطان صحبت كنم. من كه نمیتوانم به شیطان نصیحت كنم.
میگویند وقتی انسان خشم كند غضب كند، صورتش شیطانی میشود برای همین است؛ خشم كردن در غیر جای خود و غضب كردن، كدورتی در انسان میآورد كه بر عقل و قوای روحانی انسان غلبه میكند و ملائكه را از درون قلب بیرون میآورد و به جای آن شیاطین را مسلّط میكند. شما نگاه به قیافه میكنی، به به حالا بیا درستش كن! مگر میشود با این شخص حرف زد؟ آدم باید بگوید خداحافظ شما! هر وقت درست شد بیا سراغ ما. فایدهای ندارد. شیطان غلبه كرده است. قوای ابالسه بر نفس حاكم شدند، نصیحت فایده ندارد. هرچه بگویی توجیه میكند، هرچه بگویی تأویل میكند، هرچه بگویی تقصیر را گردن دیگران

