اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

آثار ملکوتی گفتار و رفتار انسان بر نفس خویش

14٬533
عنوان بصری

آثار ملکوتی گفتار و رفتار انسان بر نفس خویش

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

آثار ملکوتی گفتار و رفتار انسان بر نفس خویش

16
  • عمر سعد تا در كربلا نیامد كسی نمی‌دانست این است! پشت سر او نماز می‌خواندند. آمد كربلا امام حسین آن دوربین را روشن كرد. سیدالشّهدا دوربین را روشن كرد، شروع كرد فیلم برداشتن. آن باطنی را كه داشت، آن باطن را آورد در روز عاشورا نشان داد. این باطنش این است، تا حالا پشت سرش نماز می‌خواندید، دارد مرا می‌كشد، نگاه كنید، دارد مرا می‌كشد. من كه سهل هستم، دارد برادرم را می‌كشد. ما كه سهل هستیم دارد بچّه ده ساله را می‌كشد، او كه سهل است بچه شیرخوار مرا كشت. حالا ما هیچ. ما جنگیدیم و می‌زنیم و می‌كشیم و كشته می‌شویم. این بچّه شیرخوار این وسط چیست؟ نگاه كن دوربین دارد نشان می‌دهد. این تا جایی كه بچّه شیرخوار را هم بكشد، جلو می‌رود. جلو می‌رود مثل آب خوردن می‌كشد و به حرمله دستور می‌دهد، ببین بزن و این فتنه را بخوابان كه حسین دارد با این بچّه فتنه ایجاد می‌كند، بزن بخوابان.

  • امام حسین چكار كرده است؟! دوربین را راه انداخته است. یك یك افراد اینها را دارد فیلم‌برداری می‌كند. آنكه برای افراد ناشناخته است در روز عاشورا شناخته می‌شود. شمر می‌آید خودش را نشان می‌دهد، سنان نشان می‌دهد. حرّبن یزید ریاحی را هم برمی‌دارد، آن هم ظاهرش یك ظاهری بود، باطنش فرق می‌كرد.

  • هم آن طرف هم این طرف. زهیر بن قین بجلی ظاهرش یك آدمی بود كه عثمانی مذهب بود و نه آن طرفی بود و نه این طرفی. باطنش خوب بود. دوربین امام حسین راه افتاد آمد فیلم گرفت. بیا جلو، باطن تو با آنكه بودی فرق می‌كند. آمد چه شد؟ حسینی شد. همین كه از امام حسین فرار می‌كرد در شب عاشورا می‌گوید هفتاد هزار بار مرا قطعه قطعه كنند، آتش بزنند، دست بر نمی‌دارم كجا بروم؟ آن باطن می‌آید نشان می‌دهد.

  • كار سیدالشّهدا محك زدن است. طلا را از غیر طلا جدا می‌كند. سره را از ناسره متمایز می‌كند. آنكه ذاتش تابه‌حال حتّی برای خودش ناشناخته بود، این را به او نشان می‌دهد. بنده خدا تو یك همچنین ذاتی داری كجا می‌روی؟ به چه داری سرت را گرم می‌كنی؟ تو كیمیا هستی خبر نداری! تو خودت كیمیا هستی! تو مس را طلا می‌كنی، خودت خبر نداری، بیا این طرف. بعد حضرت می‌آید آن فیلم را به او نشان می‌دهد. عجب! پس من این هستم و در لشكر عمر بن سعد هستم. روز عاشورا حضرت فیلم قلب حرّ را به او نشان داد. تو این هستی، كجا هستی؟ یك‌دفعه جرقّه زد، عجب من دارم چه می‌كنم؟ من راه را بستم، من آمدم این‌طور كردم. الآن هم عمر سعد می‌گوید نخیر آقا می‌زنیم همه را لت‌وپار می‌كنیم بروند پی كارشان. شوخی هم نداریم! حضرت آمد نشان داد. حضرت آن طرف است، حرّ این طرف است؛ ولی حضرت دارد از آن طرف قلقلك می‌كند. حضرت فیلم را روشن كرده است و هی به او نشان می‌دهد. هی به خودش فرو می‌رود عجب، عجب اینكه گناهی نكرده اینكه كاری نكرده اینكه خلاف نكرده است. هی دائما فیلم خودش را رو می‌آورد، آن ذهنیتّش را، نفسش، قلبش و ذاتش را رو می‌آورد. امام حسین دارد آن طرف كار می‌كند. حالا فرض كنید سیصد متر هم فاصله دارد ولی حضرت دارد رو می‌آورد.

/ 260