اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات

13962
نسخه عربی

افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات

10
  • اگر شما با یک قیچی این را جدا کنید، می‌میرد دیگر! در یک لحظه که مُرد دیگر کار تمام است! و علّت اینکه زنده است و سر سبز است، یعنی در یک لحظه این مرده نیست، در یک لحظه فیض از او قطع نشده، حیات از او گرفته نشده، آن مسیر و هدف از او جدا نشده است؛ آن‌وقت این دم و دستگاهی دارد، روده دارد، شریان دارد، مغز دارد، توالد دارد، تناسل دارد، نکاح دارد، مقصد دارد، مبدأ دارد، منتها دارد، متناسب با خودش حرکت دارد می‌کند؛ چه خبرها هست، در همین گل لالۀ عبّاسی! در همین پشه‌ای که ویز می‌کند می‌آید در گوش آدم‌ها و رد می‌شود، این دم و دستگاه دارد، حساب و کتاب دارد! بعضی موقع آدم مطالعه می‌کند، یک پشه‌هایی ـ پشه هم نمی‌شود گفت این چیزهای ریز ـ می‌آید روی کتاب حرکت می‌کند، به اندازه‌ای ریز است که با چشم دیده نمی‌شود. انسان باید کاملا دقّت کند تا حرکتش را ببیند؛ آن‌وقت این چشم دارد، گوش دارد، پا دارد، پا دارد و دارد حرکت می‌کند، معده دارد، شرایین دارد، روده دارد، نر دارد، ماده دارد، بچّه می‌زاید، تخم می‌گذارند، حیات دارند، هدف دارند، آرزو دارند، مقصد دارند، حیات دارند، موت دارند! عقل آدم می‌رسد؟! تمام اینها فریاد می‌زنند: خدایا ما را موجود کن! به وجود بیاور! بخل نکن! همین‌طور بر تمام موجودات دارد إفاضۀ وجود می‌شود... .

  • ﴿وَتَرَى ٱلۡجِبَالَ تَحۡسَبُهَا جَامِدَةٗ وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ﴾؛1 «تو این کوه‌ها را می‌بینی و خیال می‌کنی که جامد به جای خود روی زمین میخ‌کوب شده، درحالتی‌که مانند ابر که دارد حرکت می‌کند این کوه‌ها در حرکتند.»

  • عدم توان و قابلیّت انسان برای مدح و معرّفی پروردگار

  • حالا سزاوار هست که انسان به خدا بگوید: «تَعالَیت؛ تو بزرگی!» نه! چون تازه که می‌گوید «تَعالَیت»، خودش را معرفی کرده، خدا را معرفی نکرده است! این به اندازۀ فکر خودش گفته: خدایا تو بزرگی! مثل کسی که از آن اتاق بیاید بیرون و پرده را هم کنار می‌زند بعد آن گوشۀ چشمش به خورشید می‌اندازد و می‌گوید: به‌به، عجب خورشیدی؛ خورشید را من شناختم! کجا شناخته؟! این از ظلمت آمده و خورشید را از هشت دقیقه و سیزده ثانیه مسافت نوری دارد می‌بیند؛ آن‌هم نه با این چشم می‌بیند، از پشت شیشه، از پشت شیشۀ تار، والاّ یک‌خُرده نگاه کند چشمش کور می‌شود. از فاصلۀ میلیون‌ها فرسنگ دارد خورشید را می‌بیند و می‌گوید: من خورشید را شناختم! این که خورشید را نشناخته است!

    1. سوره نمل (٢٧) آیه ٨٨.