افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات
11مادح خورشید مدّاح خود است *** که دو چشمم روشن و نا مُرمَد است1 رَمَد یعنی: درد چشم؛ نا مُرمَد یعنی: چشم من رمد ندارد، درد ندارد. مادح خورشید یعنی کسی که خورشید را مدح میکند، خورشید را مدح نمیکند، خودش را دارد مدح میکند؛ میگوید: چشمهایم باز است، رمد ندارد، میتوانم خورشید را ببینم. پس آن کسی که خورشید را نگاه میکند میگوید: بهبه، یعنی بهبه از خودم که دو چشمم باز است و خورشید را میتوانم ببینم! و الاّ مدح خورشید که نکرده است.
با آن خدا را تعریف میکنیم تمجید میکنیم: لَکَ الخَلقُ، لَکَ الأمرُ، لَکَ الحُکمُ، أنتَ السَّمیعُ، أنتَ العَلیمُ، ذو مَنٍّ قَدیمٍ و تَجاوُزٍ کَریم، تَبارَکتَ و تَعالَیتَ؛ نهایتش خدا این حرفهاست!
فقط اوست که میتواند خودش را معرّفی کند
و لذا حضرت سجّاد علیه السلام بعد از اینکه این عرایض را به خدا عرض میکند، بعد میفرماید: «إلهِٰی... أنتَ کَمَا تَقولُ و فَوقَ ما نَقولُ؛2 تو آنطوری هستی که خودت میگویی ولی بالاتر از آن مقداری هستی که ما میگوییم!» ما که تو را نشناختیم، وقتی نشناسیم نمیتوانیم بیانت بکنیم؛ امّا تو خودت خودت را شناختی!
«أنتَ کما أثنَیتَ عَلیٰ نَفسِک؛3 تو خودت میتوانی ثنا کنی بر خودت و حمد خودت را بجا بیاوری؛ ما نمیتوانیم!»
نیاز و فقر ذاتی انسان
سَیِّدِی عَبدُکَ بِبَابِک أقامَتهُ الخَصَاصَةُ بَینَ یَدَیکَ یَقرَعُ بابَ إحسَانِکَ بِدُعَائِهِ فَلا تُعرِضْ بِوجهکَ الکَریمِ عَنِّی وَ اقْبَلْ مِنِّی ما أقُولُ فَقَد دَعَوتُک بِهَذا الدُّعَاءِ وَ أَنا اَرجُو أن لٰا تَرُدَّنِی مَعرِفةً مِنِّی بِرأفَتِکَ و رَحمَتِکَ.4
«ای پروردگار من و ای آقای من! من بندۀ تو هستم، تو مولا و من بنده! (إلیٰ أینَ یَفِرُّ العَبدُ إلاَّ إلیٰ مَولاه؛5 بنده کجا فرار میکند مگر به سوی مولای خودش!) من بندۀ تو هستم و تو آقای من؛ من که بندۀ تو هستم، آمدهام درِ خانهات، پناه آوردهام به در خانهات، و فقری که در ذات خود حس میکنم مرا آنجا مقیم کرده و بپا داشته. این نیاز، مرا در میان دو دست جمال و جلال تو به زمین میخکوب کرده و هیچ تجاوز از این درگاه و این باب رحمت نمیتوانم بکنم!»
- مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص ٤٢٢.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٩٤.
- الکافی، ج ٣، ص ٣٢٤.
- البلد الأمین، ص ٢١١، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی.
- مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٩٠: «إلی مَن یذهب العبدُ إلاّ إلیٰ مولاه!»

