افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات
12چون بندۀ تو هستم، مرا آفریدی و در ذات بنده نیاز و فقر هست، نمیتوانم تخطّی کنم که بگویم: فقیر نیستم؛ اگر بگویم: فقیر نیستم، دروغ گفتهام و آن کسانی که میگویند: فقیر نیستیم، همه دروغ میگویند.
همۀ مردم اهل مجازند مگر مؤمنین
همۀ عالم دروغ میگویند، اشکال ندارد، همۀ عالم اهل مجاز باشند مگر اشکال دارد؟! الاّ آن کسی که درک میکند که فقیر به سوی خداست، فقط این میتواند بگوید فقیر است!
یکی از رفقای ما در نجف میگفت که:
من شنیده بودم که مرحوم قاضی ـ رحمة اللَه علیه ـ در ماه رمضان، همین ساعتها (ساعت سه، چهار بعد از شب) یک مجلسی داشتند. یک ساعت، یک ساعت و نیم شاگردها میروند در خدمتشان و ایشان هم یکقدری برایشان صحبت میکردند.
(میگفت): من از شاگردهای مرحوم قاضی نبودم ولی یک شب گفتیم برویم ببینیم که ایشان چه میگوید!
رفتم در محضر ایشان، داخل جلسه هم نرفتم، بیرون جلسه نشستم و ایشان یک نیم ساعتی که صحبت کرد، من که از منزل ایشان خارج شدم و در کوچههای نجف میآمدم، یکحالی به من دست داده بود که این را روشن میدیدم که امشب یا من دیوانه شدهام یا غیر از من تمام افراد بشر دیوانهاند!
و این گفتار حرف درستی است! یا خودش دیوانه شده یا همۀ افراد بشر دیوانه هستند. یعنی این راه با راه افراد بشر در یک مسیر نیست؛ آن راه، راه مجاز است! مردم به غرور و بطلان تخیّل میکنند که راه حقیقت است! انسان خودش را دارا میداند، دارای مُکنت، شوکت، علم، اعتبار، حکومت؛ اینها همهاش پوچ پوچ است، این ذاتش فقر است، این اصل ذاتش امکان است، این هیچوقت لباس عزّ نمیتواند بپوشد، اصلاً لباس عزّ به تن این نمیآید!
بنده را پادشاهی نیاید، از عدم کبریایی نیاید
«الکِبرِیَاءُ إزارِی و العَظَمَةُ رِدَائِی.»1 بنده و غلام اگر لباس آقا را بپوشد اصلاً به او نمیآید، خودش هم در وجدان خودش میگوید: اصلاً این لباس به من نمیخورد! مثل یک کودکی که یک لباس آدم چاق بزرگی را بر تن کند؛ بچّۀ دو ساله، چهار ساله لباس بزرگ یک پهلوانی را دست بگیرد؛ یا یک روباهی برود در پوست شیر، خُب این روباه است دیگر، شیر نیست، هزار سال باشد در لباس شیر رفتن که او را شیر نمیکند!
- التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السّلام، ص ٣٦:
«[قال الإمام علیه السّلام ... قال الله تعالی:] یا موسی إنّ الفخرَ [العظمة] ردائی و الکبریاء إزاری، من نازعنی فی شیءٍ منهُما عَذَّبْتُه بِنارِی.» ترجمه:
«خداوند فرمود: ای موسیٰ، فخر ردای من (جامهای که بر دوش میافکند) و کبریائیّت از من (لباسی که به کمر میبندند) است، هرکه در یکی از اینها با من منازعه کند او را به آتش خود عذابش خواهم نمود.»
- التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السّلام، ص ٣٦:

