افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات
13تبیین معنای فقر ذاتی در جمیع مودات
ممکن ربط دارد با واجب و همیشه از ناحیۀ واجب به آن إفاضه وجود میشود. این چراغی که الآن در این مسجد روشن است، این روشنایی را از کارخانه میگیرد و دائماً دارد میگیرد؛ این نمیتواند بگوید: من دارم میدهم، من دارم نور میدهم، از خودم إفاضه میکنم! این دارد نور میگیرد و میدهد! اگر بگوید: من مبدأ نورم و کانون نورم و از ذاتم افاضه میکنم، دروغ میگوید! آن کارخانه است که دارد به این میدهد، دستگاه مولّد دارد به این میدهد؛ این دارد میگیرد، این مصرف کننده است نه مولّد. توجّه میکنید! امّا شما به کودک نشان بدهید که این چراغ دارد نور میدهد، اصلاً نمیفهمد. کلید قطع و وصل را کودک درک نمیکند که این چیست؟ فقط میگوید: کلید را بزنم روشن بشود! یعنی از ذات این چراغ نور بیرون میآید. دیگر درک نمیکند که این کلید وسیلهای برای ارتباط با دستگاه مولّد است و چراغْ مولّد نیست، اتو مولّد نیست، الکتروموتور مولّد نیست، اینها هیچکدام مولّد نیستند، اینها همه دستگاههای مصرفکنندهاند.
رفع نیازهای جمیع موجودات توسط پروردگار
زید، بکر، عمرو، خالد حیوان، انسان، جاهل، عالم، اینها همه مصرفکنندهاند، اینها مولّد نیستند؛ آدم این را درک میکند؟! پس وقتی که مصرفکننده است، «أقامَتهُ الخَصَاصَةُ بین یَدَیک؛» حق من را اینجا آورده است؛ چون ذات من مصرف کننده است و من احتیاج به نیرو، دارم اگر نیرو به من نرسد من تاریکم.
تو مرا چراغ خلق کردی و باید به من نیرو بدهی تا روشنایی بدهم؛ و الاّ من ظلمانیام. تو مرا سماور برقی خلق کردی، بایستی به من برقی بدهی تا آب را بهجوش بیاورم؛ و الاّ من یک جمادی هستم که کنار افتادم. تو مرا درخت خلق کردی؛ تو مرا انسان خلق کردی؛ تو مرا حیوان خلق کردی و هرچه؛ باید إفاضه کنی تا اینکه إفاضۀ تو در من ظهور پیدا کند، و الاّ من معدومم! أقامَتهُ الخَصَاصَةُ: یعنی امر ذاتی؛ آن مرا اینجا آورده و بین دو دست رحمت و کرم، جلال و جمال تو متوقّف کرده است!

