افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات
16ـ: «خُب یا رسولاللَه، من که این بار را آوردم، تقاضایی دارم!»
ـ: «خُب بله بفرمایید!»
ـ: «تقاضایم این است که بهشت را برایم ضمانت کنی!» خُب ماشاءاللَه اشتها هم خوب است دیگر!
حضرت تأمّلی کردند، تأمّلی کردند گفتند: «باید فکر کنم، ولی به یک شرط اینکه با من کمک کنی در طول سجده!» یعنی سجدههای طولانی انجام بدهی!1
از رَحمةٌللعالَمین بهشت میخواهد، حالا پیغمبر بگوید من به تو نمیدهم! امّا یک حرکتی هم بکن آخر، یک نفسی هم بزن، یک یا اللَه و لبیکی هم بگو دیگر! پیغمبر فرمود: «أعینی[أعِناّ] بطول السُّجود!»
خداوند معدن لا یتناهاست
حالا خدایا! تو کسی هستی که آن سائل سؤال میکند، نق میزند، داد میزند، فریاد میزند: «حتماً فلانچیز را باید بدهی! ندهی نمیشود» دست برنمیدارد، تو خسته نمیشوی و مسائل را به این حرفها ربط نمیدهی! و عطا و بخششی هم که میکنی از ملکت کم نمیشود، «لا ینقصُ» از ملک خدا چیزی کم نمیشود! معنا ندارد کم بشود؛ چون خدا معدن لایتناهاست، شما از لایتناهیٰ هرچه بردارید کم نمیشود. اگر کسی معنی لایتناهیٰ را خوب درک کند میفهمد که انسان هرچه از لاینتناهیٰ بردارد کم نمیشود؛ چون از چیز محدود کم میشود که حدّ دارد، امّا چیزی که نهایت ندارد هرچه بردارند باز هم لانهایت است دیگر.
تفسیر فقرۀ: «أنتَ کَما تَقولُ و فَوقَ مَا نَقُول»
أنتَ کَما تَقولُ و فَوقَ مَا نَقُول.
«تو خدایا آن طوری هستی که خودت میگویی؛ بالاتر از این هستی که ما میگوییم.»
ما که تو را به این صفات یاد میکنیم «لَا یُحفِیکَ سَائِلٌ وَ لَا یَنقُصُکَ نَائِلٌ» و امثال اینها، روی مقدار ظرفیّت و فکر خود داریم تو را میستاییم؛ ولی تو خودت اینطوریکه هستی، هستی! تو خورشیدی و خودت میدانی که چه خبری! ما از مکان دور، مِن وَراءِ حِجاب داریم ندا میکنیم! ما با تو خیلی تفاوت داریم! پس تو به اندازۀ قدرت و عظمت و سعه و همان مقام لایتناهی که در علم و حیات و قدرت و سایر صفات تو هست و بر عالم وجود إفاضه میکنی، بر ما هم که موجود محدودی هستیم، إفاضه کن!
- الکافی، ج ٣، ص ٢٦٦؛ تاریخ الیعقوبی، ج ٢، ص ٩٩ و ١٠٠، با قدری اختلاف.

