افاضه لطف و رحمت بی دریغ پروردگار بر جمیع موجودات
17تفسیر «صبر جمیل»
اللَهمَّ إنِّی أَسئَلُکَ صَبراً جَمِیلاً وَ فَرَجًا قَریبًا وَ قَولاً صَادِقًا وَ أَجراً عَظِیمًا.
خدایا! من از تو سؤال میکنم چند چیز را. یکی: صبر جمیل؛ به من صبری بدهی و تحمّل بدهی امّا صبر جمیل، جمیل یعنی نیکو. ممکن است کسی صبر کند امّا صبرش نیکو نباشد، توأم با گِله و شکایت باشد، ظاهرش آرام باشد، صبر باشد، امّا در دلش آتش باشد، شکایت باشد، گله باشد؛ این صبر، صبر جمیل نیست، صبر میکند امّا شکایت هم میکند؛ این صبر جمیل نیست! صبر جمیل بده، یعنی ظاهر و باطن مرا آرام کن بر قضا و مقدّراتی که برای من مقدّر فرمودی و همه مصلحت است! مرا سکون و آرامش بده که گِله نکنم، شکایت نکنم!
«و فرجًا قریبًا؛ گشایش بده من دنبال کارم میگردم، در را باز کن، در را نبند! دیگر، فرج قریب، زود، نزدیک!»
«و قولًا صادقًا؛ گفتار مرا صادق کن که آنچه میگویم و بر ذهن من عبور میکند، متحقّق به حق باشد و از حق تجاوز نکند، فاصله نداشته باشد!»
«و اجرًا عظیمًا؛ مُزد مرا هم بزرگ بده!»
مثل همان مُزد أعرابی که پیش پیغمبر آمد و بار را آورد در منزل! حالا یکی بار آورده و بهشت میخواهد؛ مزد بزرگ باید به ما بدهی! تو نباید به عمل کوچک ما نگاه کنی، تو به خودت نگاه کن!
«أنتَ کَما تَقولُ وَ فَوقَ مَا نَقول؛» تو به خودت نگاه کن، به ما که نگاه نکن؛ پس بنابراین آنچه را که میخواهیم به ما عنایت کن!
تفسیر فقرۀ: «أسألُکَ یَا رَبِّ مِن الخَیرِ کُلِّه مَا عَلِمتُ مِنهُ وَ مَا لَم أعلَمْ»
أسأَلُکَ یَا رَبِّ مِن الخَیرِ کُلِّه مَا عَلِمتُ مِنهُ وَ مَا لَم أعلَمْ.
«(حالا خیال نکنی که ما این همه تو را به صفات عُلیایت ستودیم، دست برمیداریم) تقاضا میکنم از تو ای پروردگار، تمام خیرها را بر من إفاضه کنی، آنچه میدانم و نمیدانم!»
اگر بگوید: آن که میدانم، که کم است، آن مقداری که انسان نمیداند خیلی بیشتر از آن مقداری است که میداند؛ اجمالاً من تقاضای خیر میکنم آن مقداری که میدانم و نمیدانم!

