حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
13وثوق داشتم! آدم خوبی است. این آدم خوبی است، آدم بسیار متدین، اما دارد اشتباه میكند، دارد عوضی نقل میكند. حالا خوب بود خود من، غیر از این كه داشتم مطالب آقا را میشنیدم و نمینوشتم و ذهنم متوجّه سخنان ایشان بود، اصلًا خودم در آن قضیهای كه این قضیه را ایشان تعریف میكردند، خود من شخصاً حضور داشتم! ببینید! حالا اگر بنده نبودم، همین را میگرفتم به عنوان یك مدرك مینوشتم و بعد هم در كتابم مینوشتم، غلط! غلط! غلط! مطلب غلط! مطلب اشتباه! حالا كسانی كه پیش یك مرجع تقلید، میروند مگر غیر از اینها هستند؟ از این كه دیگر بالاتر، و بهتر، مورد وثوقتر، مؤمنتر، نیستند. حتّی اهل فضل هم بود، البتّه معمّم نبود، ولی اهل فضل بود تا حدودی، رشتهاش همین ادبیات و فلسفه و الهیات بود و تا حدودی هم خوانده بود و بیاطّلاع نبود. حالا بی اطّلاع نبود علی كلّ حال از مسائل و مطالب بیاطّلاع نبود. ولی اشتباه میكند، بشر است دیگر، وقتی بشر است چه میشود كرد؟ بشر؛ بشر است.
مرحوم آقای بیات، میگفتند ما رفتیم با مرحوم آقای انصاری در زنجان، وارد بر منزل مرحوم حاج ملا آقاجان شدیم، یك شب در آنجا بودیم. در همان موقع شام كه داشتیم شام تناول میكردیم، صحبت از مرحوم حاج ملا قربانعلی زنجانی شد. حاج ملا قربانعلی زنجانی، مردی بزرگ و مرجع تقلید زنجان بود و حافظه عجیب، و غریبی داشت، و بسیار دقیقالنظّر بود. تحصیل كرده نجف، آمده بود در آنجا و اهل كرامات بود. بعد هم در آخر عمر هم ... بله ... ایشان دچار همین مسائل مشروطه و اینها شد و به او تعرّض كردند و ایشان را به نجف تبعید كردند و ظاهراً هم ایشان را مسموم كردند. اگر اشتباه نكنم. بله ... حافظهام تا آنجایی كه یاری بدهد، ایشان را مسموم هم كردند و در اواخر عمر هم ایشان نابینا شده بودند. میگفتند: ایشان میآمدند مدتی كنار صحن مینشستند تا در صحن را باز كنند. مرد بزرگی بود، مرد بزرگی بود.

