اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14٬903
عنوان بصری

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

توضیحات:

بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا

14
  • گفت: به ایشان بگوید فلانی آمد و مضطرّ بود، خودت می‌دانی! خدا حافظ!

  • گفتم: بایست، بایست! كجا می‌روی؟! رفتم در اندرونی و اطّلاع دادم كه یك مخدّره عفیفه‌ای آمده و یك بچّه شیرخوار هم دارد و می‌گوید خلاصه من یك كار ضروری دارم، اگر من را راه ندهید، می‌روم خودتان می‌دانید!

  • ایشان گفت: بگو بیاید داخل.

  • می‌گفت: آمد داخل، نشست بچّه‌اش را در اینجا گذاشت، هوا هم سرد بود.

  • می‌گفت: من آمدم كنار و مرحوم حاج ملّا قربانعلی یك پوستین بلند داشت. پوستین قدّی داشت، یك عمامه زرد و سفید سرش كرده بود و آن پوستین را پوشیده بود. از این پوستین‌ها سابق بود. آمد نشست و گفت: مخدّره چه می‌گویی؟ در این موقع آمده‌ای چه می‌گویی؟ یك خرده تند هم صحبت می‌كرد. یك خرده اخلاقش در صحبت تند بود. چه می‌گویی این موقع آمده‌ای چه كاری داری؟

  • گفت: آمدم به شما بگویم؛ آن سندی را كه راجع به فلان مِلك و فلان مزرعه، شما دیروز امضا كردید آن سند مربوط به این بچه شیرخوار است كه پدرش را از دست داده و آن راجع به آن سند به دروغ پیش شما شهادت داده شده و شما بر اساس شهادت دروغِ آنها چون ایشان محلّ مراجعه مردم، و رفع و رجوع خصومت مردم بود امضا كردید.

  • او گفت: ای مخدّره چه می‌گویی؟ ای عفیفه چه می‌گویی؟ آنها عدول مؤمنین بودند! حالا قضایا چه بوده ما نمی‌دانیم، شاید ایشان هم مأمور به همین ظاهر بوده فعلًا، بعد هم خودش این مسائل را به وجود آورده است. در اینجا اسراری هست، فعلًا گفتیم قرار است از حدّ و حدودمان خارج نشویم. گفت: عدول از مؤمنین آمدند!

  • گفت: من حرفم را زدم! خداحافظ! آمد بچه را بردارد گفت: بایست، بایست، بایست! كجا داری می‌روی! پدر ما را در می‌آوری با این حرفهایت! رو كرد به مخدّره گفت: از اتاق برو بیرون.

  • البتّه این را خدمتتان عرض كنم در ضمن كه مرحوم حاج ملّا قربانعلی از آن اولیائی كه مورد نظر بنده است نبود ها! مرد بزرگی بود، اهل كرامت بود، اهل مشاهدات و امور غیر عادی بود. ولی آن اولیائی كه ما می‌گوئیم آن یك چیز دیگر است. آن مرحوم آقا و آقای قاضی و استادشان اصلًا در یك مرتبه افق دیگری هستند. كه عرض كردم اصلًا به تخیل ما نمی‌رسد. اما ایشان هم مرد بسیار بزرگ، متهجّد و صاحب كرامات بود. موقعیت هركسی باید در همان حدّ و همان حریم محفوظ باشد و خیلی ما باید سعی كنیم كه در حریم وارد نشویم. نعوذ باللَه نعوذ باللَه وارد حریم، آنجایی كه غیرت خدا به جنبش درمی‌آید این است كه انسان پا در كفش امامش كند. آنجا، غیرتِ خدا به جنبش در می‌آید اگر پا در كفش اولیاء الهی كند، آنجا غیرت خدا خلاصه آرام نمی‌نشیند و كار دست انسان می‌دهد. پا روی دُم شیر خلاصه نمی‌شود گذاشت.

/ 260