
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
توضیحات:
بیانات حضرت ایت اللَه طهرانی در ادامه مبحث حجیت فعل اولیاء الهی به طور مطلق (جهت دریافت فایل صوتی جلسات گذشته مراجعه شود به قسمت شرح دعای ابوحمزه ثمالی سال 1432 هجری قمری جلسه 11 به بعد)
حجیت ذاتی قول و فعل اولیاء خدا
15به این مخدّره گفت: شما برو بیرون. میگفت آمد بیرون و من كنار ایشان بودم و از لای شیشه یا پرده داشتم نگاه میكردم كه چه قضیهای میخواهد اتّفاق بیافتد. میگفت ایشان بلند شد، دو ركعت نماز خواند و نشست یك دعایی خواند. بچّه را همینطور در بغل گرفته بود، شروع كرد به یك دعایی خواندن، من نفهمیدم كه دعا چه بود. هر چه تأمّل كردم ببینم این دعا فارسی است، تركی است، عربی است، دعای تركی كه نداریم! حالا فارسی است یا عربی، حالا ترجمهاش شاید ... ترجمه اینها كه داریم! شوخی میكنیم حالا! خلاصه نفهمیدیم این چیست نفهمیدیم. دیدم یك صداهایی به گوشم میرسد. یك چیزهایی، نتوانستم بفهمم. در این موقع دیدم به تركی گفت: ایشان ترك بود كه به اذن خدا آنچه را میدانی بگو. به پیشانیاش دست كشید، تا اینجا آورد. تا دست كشید، بچّه شروع كرد به صحبت كردن، با همان تركی ... نمیدانم این بچه از همان اوّل مثل اینكه با همان زبان مادری به دنیا آمده بوده، شروع كرد به صحبت كردن! و به تركی گفت تمام آن شهادتهایی كه آن افراد دادند، تمام دروغ بوده است و سند اصلی منزل را آن شخص، در صندوقخانه منزلش در فلان جا، فلان اتاق، فلان پستو، قایم كرده است. آن سند، سندِ اصلی است و این را كه پیش شما آوردند جعلی است. سند جعل كردند، سند جعل كردند.
ایشان گفت: بسیار خب! دوباره یك دست كشید، برگشت سر جای اوّل و شروع كرد به گریه كردن! گفت: بیا بابا بگیر! بیا بچّهات را بگیر. شما برو خبرت میكنیم، شما برو خبرت میكنیم. گفت: آدرست رو بده، آدرسش رو داد. گفت ما خبرت میكنیم.
میگفت: فردا شد به اتفّاق چند نفر، حركت كردند، گفت آنها هم بیایند. همه آن افراد آمدند، چند نفر دیگر را هم از دوستان خودش، ایشان گفت بیایند حركت كنیم و به سمت منزل فلانی برویم. تا گفت منزل فلانی، رنگش پرید! همان شخصی كه این سند در منزلش بود. رنگش پرید! حركت كردند. آقا بفرمایید ... بفرمایید! ... بفرماییدِ شاه عبدالعظیمی! اینجا دیگر شاه عبدالعظیمی حسابی! گفتند بفرمایید خانه! آقا بفرمایید در خدمتتان باشیم! اگر نمیخواهی برای چه میگوئی بفرمایید در خدمتتان باشم؟ بگو خیلی محظوظ میشویم، ببخشید مجال ندارم، انشاءاللَه در یك فرصتِ دیگر بفرمایید. میگوید: حالا ما فرمودیم! گفت: راست راستی فرمودید؟!
